۱۳۹۴ فروردین ۲۰, پنجشنبه

یک شب معمولیِ معمولی

قبلش گفتم ببینم فرح خانوم مرده یا شایعه پراکنی معاندان بوده یا چی ؟ منبع من وایبر بابا بود که خیلی نمی شود بهش اعتماد کرد . هر چند بابا خیلی بهش اطمینان دارد اما من نه ! من این جور آدمی نیستم و تا نبینم خود همایون جامه ندریده باور نمی کنم . اما همایون هیچی نمی گفت . حد اقل از مکر معاندین بگو . هیچ ! بعد بی بی سی هم هیچی نمی گفت . این ها دارند فرح خانوم را به کشتن می دهند شما عین خیال تان نیست . بی بی سی به وضوح از این که توی ایران کسی مخالف توافق نیست و آدم ها به جان هم نیفتاده اند ناراحت بود . ببخشید آقای بی بی سی . تورم و فلان کمر همه مان را شکسته بود . سر انتخابات جبران می کنیم .
نشستم روی صندلی و گفتم مامان کاری نداری ؟ گفت و گو ندارد که مامان سرش توی گوشیش بود و اعتنایی به سوالم نکرد. یک کم باب اسفنجی به زبان عربی دیدم و عجیب این است که باب اسفنجی به هر زبانی لطف خودش را دارد . ولی ساختمان پزشکان به زبان عربی هیچ هم جالب نبود .
مامان را رها کردم با گوشیش که از بچه اش هم برایش عزیز تر است . این جا همان جایی ست که می گویند مادر شیرده بچه اش را ول می کند . مامان هم ما را ول کرده بود به امان خدا . بی خداحافظی رفتم و پیوستم به خیل پیرمردهای توی پارک .
فکر کردم زودتر بروم آی پاد بخرم ، آهنگ گوش کنم چون فانتزی من این است که بدوم و آهنگ گوش کنم . اما حالا چون نمی توانم بدوم و باید مورچه ای راه بروم و آهنگ هم ندارم مجبورم به مکالمات پیرمردهای پارک گوش کنم که کافه مولن روژ مال ممد اربابی بوده و چهل سال پیش فلان ... ممم بد هم نیست .
شبش گفتم ببینم دلار ارزان شده که قیمت آی پاد زیبای من هم پایین آمده باشد یا چی ؟ یا نداشت . طبق تحلیل های من باید قیمت دلار پایین آمده باشد و وقتی می رویم پایتخت ، همان بدو ورود یک آی پاد شافل ، اشانتیونی بدهند دستمان . اصلا داریم قیمت یک چیزی توی این خراب شده بیاید پایین ؟ دلار گران شده بود و یورو گران شده بود و پوند گران شده بود و لیر ترکیه چهار تومن ارزان شده بود . لیر ترکیه را می خواهم چه کار کنم ؟ چون اردوغان داشت می آمد ایران ؟ این بود توافق ؟ این بود جشن و پایکوبی ؟