۱۳۹۳ دی ۶, شنبه

« موزهء عروسک های ملل »
نشانی : تهران ـ خیابان پاسداران ـ نگارستان پنجم ـ پلاک چهار
تلفن : ۲۲۸۸۹۴۰۱

۱۳۹۳ آذر ۳۰, یکشنبه

« سلام آقای رئیس جمهور ! من رائول کاسترو هستم ! »

نیروی فوق العاده ای پیدا کرده ام . تلفن و ارباب رجوع . بی هیچ ایمانی . می شد هم بنویسم امروز روز اول دی ماه است . که شاعرانه تر هم بود . اما این جوری که نوشته ام به واقعیت  نزدیک تر است . هر چند امروز روز اول دی ماه است . اما چه فایده . انگار گفته باشم سوم فروردین . پنجم اسفند .
مثلا یکی که بورخس می خواند و برق می زند چشم هاش . این لذت دوباره تکرار نمی شود . همین یک بار است . وقتی یکی « گفت و گو در کتدردال » را دستش گرفته . صفحهء پنجم است . با حسرت نگاهش می کنم . بالاترین نمرهء پایان نامه را گرفته . می رقصد از عشق , تنهایی , با صدای کتری .
لذت ِ « امروز روز اول دی ماه است » هم تکرار نمی شود .
از یک وقتی به بعد دیگر فقط انتظار است که لذت دارد . اصلش هیچی نیست . خیال است که معنا می دهد . مثلا من جایی بخوانم یک کتاب خوب و یک نوشیدنی خوب و گرمای شومینه ، دلم می خواهد تمام جاده را چهار نعل بتازم برگردم خانه . اما راه خانه از خانه زیباتر است . *
برای همین به کوه ها نگاه می کنم . فقط نگاه می کنم و نگاه کردن بهترین است . یک آسودگی با خودش دارد . من و الناز هیچی نمی گوییم . الناز جاده را نگاه می کند . من کوه را . هوا ابری ست . می رسیم به عوارضی . یک کم دنبال پول می گردیم . یک کم غرولند می کنیم . دوباره سکوت می کنیم و به کوه و جاده نگاه می کنیم .
و این ، تنها تصویر آن زمستان ، که سرشار از خیال است . باقیش را یادم نیست . آن سال ها دنیا تا بی نهایت ادامه داشت . هنوز امریکا و کوبا صلح نکرده بودند . قرار هم نبود .

* قسمتی از شعر محمود درویش

۱۳۹۳ آذر ۲۹, شنبه

باید صبور بود . شاید یک صبحِ ابری ِ پاییزی هم باشد که هیچ عددی نداشته باشد .

خیلی بی دلیل شماره اش آمد توی ذهنم . خیلی دلگیر شدم . فهمیدم یک چیزهایی را فراموش نخواهم کرد . مثلا شماره تلفنش را . پوف ! من دیگر پایین هم نمی رفتم . از بالای پله ها دختره را می دیدم . فکر می کردم ای کاش می شد یک کاریش کرد . اما نمی شد . فقط می شد پایین نرفت . ایستاد بالا و ابرها را دید که می خواهند ببارند . از پایین گفتند کلاس های تازه شروع شده . نمی خواهم ؟ فکر کردم کجا بروم که این ها نباشند . هیچ کدامشان . دختره اس ام اس زد که هنوز شماره ات را دارم . آخ ! یعنی هیچ چیز به اندازه دروغ دلگیرم نمی کند . یادش نبود که آخرین باری که اس ام اس زده بودم نوشته بود شما ؟ پنج سال می گذشت و هنوز دروغ پنچ سال پیشش آزارم می داد . اصلا همین بود که این همه رنجیده بودم . بس که دروغ شنیده بودم هی و هی . از دختره . از میم . دروغ هایی که توی این دو سال تازه می فهمیدم شان و یک جایی از قلبم دوباره و دوباره تیر می کشید . با آدم های بد دوستی نکنید . این از من . میم بد بود . بدی بود که تمام نمی شد . اصلا بدی این شکلی ست . تمام نمی شود .
دختره دست بردار نبود . هی تعریف می کرد . از آدم هایی که حتی نمی شناختم شان . حالا باید می دیدمش ؟ گفتم من بروم , کلاس دارم . بغلم کرد . چرا ؟ من هم . فکر می کردم دارم با گذشته ام آشتی می کنم . تا این که توی ماشین که بودم اس ام اس زد که هنوز شماره ات را دارم و یادم افتاد که چرا این همه متاسف بودم از معاشرت با این آدم ها . من حقیقتا با دروغ کنار نمی آمدم . نمی خواستم با هیچ دروغی آشتی کنم .

ابرها می باریدند . من گفتم باشد یک وقت دیگر . با این که هیچ چیز به اندازه سر کلاس نشستن حالم را خوب نمی کند . استاد گفت می نویسم ؟ گفتم حالا باید بگویم ؟ با این که هیچ چیز به اندازهء نوشتن حالم را خوب نمی کند . گفت نه ! فکر هایم را بکنم . رفتم پایین گفتم اسمم را نمی نویسم توی کلاس های جدید ! خانومه یک جوری نگاهم کرد که یعنی متاسف است . اما نبود . منشی قشنگی بود که دلیلی نداشت متاسف باشد . اما من بودم . قشنگ نبودم . خسته بودم و متاسف بودم . با این همه می خواستم بنویسم . فکر کردن نداشت .

۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

دربارهء مشکل شخصی هم باید بگویم اصولا کسی توی این دنیا نیست که من باهاش مشکل شخصی نداشته باشم .

بله من با خیلی ها مشکل دارم . مثلا نظر من را بخواهی پالت خیلی ننر است . آن ها لبخندهای مسخره می زنند و عکس های مسخره تر می گیرند . من مشکلی ندارم . اما خوب ترجیح می دهم دور و برم نباشند . گاهی هم می رفتم صفحهء شهره و در کمال تعجب می دیدم چند تا از دوست هام شهره را لایک کرده اند . خوب چرا ؟ شهره لایک کردن ندارد هر جور نگاه کنی . پالت هم ندارد . به هر حال شهره بیشتر دارد تا پالت چون شهره تکلیفش معلوم است . بعله خوب هر کس نظر خودش را دارد و نظرش محترم است . اما من اگر یکی از دوست هام صفحهء بهاره رهنما را لایک کند ، خوب چرا ؟ نه بازی دارد نه هیچی . خیلی هم لوس و بیمزه . اصلا دنیا دنیای لوس هاست . همه ناز و کیوت .
این دنیایی که توش کوبانی دارد هیچ هم ناز و کیوت نیست . دنیایی که صورت دخترهاش را اسید پاشیده اند . ریحانه هاش را اعدام کرده اند هیچ نشانی از صلح ِ آبکی شما ندارد . من بد اخلاق نیستم . تندرو نیستم . خیلی هم اصلاح طلبم . خیلی هم به صندوق رای وفادار . خیلی هم آرام . اما این لوس بازی ها و دو ره می فا صلح و کوفت را بر نمی تابم . فارغ از موسیقیش که می سپارمش به زمان که خوب بلد است چطور این اشتباهات را جمع و جور کند دربارهء شخصیت لوس این آدم ها حرف می زنم .
با بهاره رهنما هم مشکل دارم . از همان بدو ورود . با آقا فتوره چی بیشتر . با هر کی شلوغ است . هر کی همه چیز را به شقیقه ربط می دهد . با طرفدارانشان مشکل تر دارم . یک چیزی بگویی سی نفر جواب می دهند . تهوع آورند . من اگر آدم معروفی بودم یک نفر یک چیزی بهم گفت و یکی دیگر جوابش را داد می گفتم دست شما درد نکند دوست عزیز اما شما ماستت رو بخور !
یعنی همهء این اسم ها که می گویم نمایندهء یک مدل آدم هایی هستند . نه مشکل شخصی . یعنی نیوشا ضیغمی بدتر است . از هر نظر . اما خوب نیوشا ضیغمی هم تکلیفش معلوم است . جای بحث ندارد خیلی . مثل الهام چرخنده که بیشتر خنده دارد تا هر چی .
دیگر این که با گلشیفته فرهانی مشکل دارم و … مممم …. ارمیای آکادمی گوگوش و اساسا تک تک اجزای « من و تو » ، شهره آغداشلو ، لاتاری ، آنهایی که استتوس می زنند مرسی که تولدم را تبریک گفتید . شرمنده نمی توانم تک تک تشکر کنم . از همه ممنونم . آنها که استتوس می زنند از فردا می خواهم یک سری از آدمها را از فیسبوکم پاک کنم . استتوس های خود زنی ننه من غریبمی که مخاطب خاص دارد ،  مجری روی خط ِ وی او ای ، نیک آهنگ کوثر .
شاهین نجفی هم که پوووف !