وقتی از خواب بیدار شدم فکر کردم آن هایی که آن طرف زمین زندگی می کنند دارند مسواک می زنند و می خزند زیر لحاف و می خوابند. هر چند من معمولا به چیز های بسیار دور حسادت نمی کنم. مثلا فکر نمی کنم که خوش به حال آنجلینا جولی. چون من با زیبایی انجلینا جولی خیلی فاصله دارم. آن قدر زیاد که حسادت بهش به جایی نمی رسد. به باران کوثری هم حسادت نمی کنم. چون اصلا زیبا نیست و بازیگر خوبی هم نیست و از دور پیداست که خیلی سلیطه است. حالا چرا باران کوثری؟ از من نخواهید ساعت هفت ِ صبح ِ پنجم فروردین بدانم چرا باران کوثری در حالیکه نه توی امریکا، چرا راهِ دور ؟ که توی اتاق بغل مامانم با گربه هاش خوابیده و من باید بروم سر کار.
من به چیز های چه دور و چه نزدیک بخواهم حسادت کنم، بسیاری حالا خوابیده اند. حتی فکر می کنم یک هفته پیش الان ساعت شش بود و من هنوز یک ساعت وقت داشتم بخوابم.
با گوشی موبایلم قیمت دلار را چک می کنم. چرا؟ چون من یک تاجر بسیار ثروتمندم که کار و زندگیم به قیمت دلار بستگی دارد. بعد مسواک می زنم، کرم شاداب کنندهء پوست می زنم، لبخند می زنم تا ببینم خط لبخندم چقدر عمیق تر شده؟ خیلی زیاد و می روم سر کار. وقتی سوار ماشین می شوم یادم می رود همه خوابند چون آن ها قرار است هفت هشت ساعت دیگر بخوابند و من مجبورم می شوم تا ساعت دو بعد از ظهر، روزم را با حسادت کردن به خواِب مردم امریکا بگذارنم. در حالیکه خیلی چیز های دیگر برای حسادت کردن وجود دارد. این که آن ها بیشتر شبیه آنجلینا جولی اند، یا شبیه نیکل کیدمنند، یا شبیه هر کی اند اما شبیه باران کوثری نیستند. این که هر روز صبح قیمت دلار را چک نمی کنند. حقوق دلار می گیرند و اخبار زندگی کیم کارداشیان را دنبال می کنند. اما به این ها هم حسادت نمی کنم. چون چک نکردن قیمت دلار، دنبال کردن قسمت آخر امریکن گات تلنت و زندگی کیم کارداشیان خیلی از من دور است. و ای کاش آقای ترامپ هم همین اندازه از من و زندگی و تصمیم هایم دور بود. می فهمید گه چه می گویم. به عنوان یک خاورمیانه ای از هیچ چیز به اندازهء ترامپ بدم نمی آید. حتی بیشتر از ساعت هفت صبحِ پنجم فروردین. بسیار بسیار بیشتر و مهیب تر.
