۱۳۹۴ فروردین ۱۹, چهارشنبه

وَ نور وَ صدا وَ حرکت مال توست

این شعر نیست . شعرواره هم نیست . فلان هم نیست . فقط یعنی این جوری خوانده شود و این جوری مکث شود .

کیف کردم از خواندن نامه ات .
پایان خوبی بود و حتی می توانم بگویم
پایان با شکوهی بود .
پایان یا باید با شکوه باشد
یا نباشد .
باید بی پایان بماند داستان .
تلخی بی پایان و فلان .
وَ من می توانم دوربین را ببینم
که تو را دنبال می کند
،
به راهت ادامه می دهی
وَ مکث نمی کنی .
تو را
وَ نه موهای مجعد حالا اندکی سفید شده اش را .
لابد .
من که ندیدم .
تو را
وَ نه کفش های او را
وَ نه دریا را
وَ نه هیچ .
تو را که بهترین پایان را رقم زدی
وَ بهترین آغازی .
تو که عزیز ترین منی
وَ دوربین مال توست
وَ صحنه مال توست
وَ « دنیا خانه ات » * .

* بخشی از نامه اش که گفته بود دنیا خانهء من است و درخشان ترین کلمات نامه اش بود . به درخشانی خودش .