۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه

که باکیم نبود یک چپ سبیلو بگوید فاشیستم یا هر چی .

مهمانی باغچه را الگوی خودم کردم . زین پس . چون توش تا نهایت رقصیدم . حتی وقتم را با معاشرت تلف نکردم . یک کم حرف می زدم و می فهمیدم حرف زدن توی مهمانی بیهوده ترین است . مریم می پرسید آن اول ها که دیدمش فکر می کردم چه جور آدمی ست ! وسط مهمانی ؟ چرا ؟ شک نداشتم از این آدم هاست که وقتی یک عکسی ازشان توی اینستاگرام بگذاری زیرش کامنت می گذارند عکس از این بدتر از من نداشتی ؟ یعنی هیچ جوره راضی نمی شوند . من سرسری یک چیزهایی گفتم که یادم نیست چون هیچ وقت هیچ فکر خاصی دربارهء مریم نکرده بودم . حتی الان هم فکرم نمی آید ! و پریدم وسط که نمی شد خیلی اسم وسط روش نهاد چون یک اتاق بود که همهء گوشه هاش رقص و پایکوبی به پا بود . حتی از یک جایی به بعد پام درد گرفت . چون کفش پاشنه بلند پوشیده بودم . خودم را از تک و تا نینداختم . کفش هام را در آوردم و رفتم یک گوشهء دنجی نزدیک سینک ظرفشویی ، که هیچ غولی پام را لقد نکند و به رقصیدنم ادامه دادم . تا آخر . تا وقتی آدم ها یکی یکی خسته می شدند و پرت می شدند یک گوشه . وقتی می گویم پرت می شدند شوخی نمی کنم . آن ها آن قدر می رقصیدند که پای شان بی حس می شد و چون وسط رقص بودند نمی افتادند ، گریز از مرکزی پرت می شدند می خوردند به دیوار و همان جا فرود می آمدند و دیگر بلند نمی شدند .
رقص که تمام شد من جنازه ها را به حال خودشان رها کردم و رفتم کنار آتش . میلاد گفت فاشیستم که من باکیم نبود . می خندیدم . سیاوش از جاش بلند شد و شروع کرد به داد زدن . من همچنان خندیدم و رقص یک همچین خنده هایی به آدم عطا می کند . رقص و هفته اول و دوم و سوم عاشقیت . گفتم تا وقتی داد می زند من باهاش حرفی ندارم . گفت داد نمی زند . این مشکل اساسی من با چپ هاست که فکر می کنند دارند حرف می زنند اما داد می زنند . یعنی وقتی دارند از آرمان های چپ دفاع می کنند فرق داد زدن و حرف زدن را نمی فهمند . گفتم اصلا چرا بلند شده ایستاده وقتی من نشسته ام . چرا این حال تهاجمی را به خودش گرفته . چرا چرند می گوید . این را نگفتم . رهاش کردم که داد بزند و با دوست دختر برازنده ش معاشرت کردم چون داد نمی زد و بامزه هم بود .