۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه

من سعی می کردم آهنگ گوش کنم . ماکارونی سعی می کرد بسوزد و جمال سعی نمی کرد .

صورت جمال الدین موسوی ترکیده بود و اجزاش پرت شده بود تو صورت بابا . من نمی دیدمش اما از هیجانی که توی صداش بود می توانستم بفهمم . بابا بی تفاوت اجزای صورت جمال را با آستینش پاک کرد و به وایبر بازیش ادامه داد . بعد داد زد نسوزه این . اما دادش هم داد نبود . توی دلش بود . چون حواسش به گوشیش بود . من گفتم نه ! اما از کجا می دانستم نه وقتی این جا بودم و بوی غذا را نمی شنیدم ؟ نمی فهمیدم ؟ نمی آشامیدم ؟
بعد صدای جمال قطع شد و یکی از لوزان با صدایی که به زحمت شنیده می شد گزارش داد . جمال گفت که در برنامهء شصت دقیقه مفصل تر به این موضوع می پردازد و احسان گفت که در برنامهء نوبت شما منتظر شنیدن نظرات ماست . ما بی بی سی گوش نمی دادیم . با بی بی سی زندگی می کردیم که خیلی خوش می گذشت . همش در جریان همهء خبرها بودیم و بر کسی پوشیده نیست که شنیدن خبر با صدای به غایت بلند چقدر مهم و حیاتی ست و در درمان انواع بیماری ها مفید است . آن هم از بی بی سی که بر کسی پوشیده نیست که خیلی بی طرف است . خیلی حرفه ای ست . خیلی مستقل است .
من دارم آهنگ گوش می کنم و دارم سعی می کنم اولین روزهای دانشگاه را به خاطر بیاورم . پیش از آن که عاشق شوم و همه چیز عوض شود . دارم سعی می کنم به یاد بیاورم چقدر بی خیال ، آزاد و سبکبال بودم و بعد از آن همه چیز چه مبتذل شد و من …. آروم باش جمال . داری جلوی فکر کردنم رو می گیری !
نود و اخبار بی بی سی  یک جوری تنظیم شده اند که توی همهء خانه ها با صدای بلند پخش می شوند . چون فوتبال و اخبار مهم ترینند . اگر نه پس چرا وقت « تماشا » مردم می فهمند مریم عرفان دارد حرف نمی زند ، که داد می زند و صدای تلویزیون را کم می کنند یک جوری که با لب خوانی هم نمی شود فهمید چه خبر است ؟ به جاش خبر ها را تحلیل می کنند و خیار پوست می کنند چون خیار و موز راحت ترین میوه های عید دیدنی اند . و تحلیل خبر لذت بخش ترین کار دنیاست .