۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه

و او تنها چپی ست که من از معاشرت باهاش لذت می برم .

بی وقفه چرت و پرت می گوید . این اعتقاد دیگران است . من این جوری فکر نمی کنم . بنظر من بامزه ست ، باهوش است و عمیقا غمگین است . گاهی یک حرف هایی می زند توی خنده و شوخی که خیلی جدی ست . مثلا مدام می پرسد حالا چی کار کنیم ؟ بپرسی با چی چی کار کنیم می گوید با زندگی . ها ها ها . اما بنظر من که حقیقتا نمی داند باید چی کار کند و از سر استیصال است که مدام می پرسد . سوالی که دیگران را به فکر فرو می برد و بی جواب می ماند چون هیچ کس درست نمی داند باید چی کار کند . یا فردای مهمانی می گوید بیا ! حالا مهمونیم گرفتیم چی شد ؟ شما خوشی ندیدی ببینی خوشی چیه ! مثلا شوخی می کند . اما توی کلمه هاش حسرت از دست رفتن روزهای خوش گذشته ست . فکر می کند گذشته حتی اگر خوشی هایی به این بزرگی هم نداشته ، خوش تر بوده . زندگی بهش یاد داده خوشی پایدار نیست . دوست صمیمیش یک سال پیش خودکشی کرده و کجای داستان بعد از این می تواند خوب باشد ؟ کجا یاد حسام تمام می شود ؟
چپ است . از این چپ ها که داد می زنند چپند . نه به پررنگی سیاوش .  هر چیز را طبقاتی می بیند و همه چیز را به شقیقه ربط می دهد و این رسالت چپ هاست . از نظرش هر چیز خوب یا بدی زاییدهء ذهن طبقهء متوسط رو به بالاست . وقتی می گوید طبقهء متوسط رو به بالا من نمی فهمم از کدام طبقه حرف می زند . من جز طبقهء متوسط رو به پایینم و با طبقهء متوسط رو به پایین معاشرت می کنم . نه عامدانه . هر کس با هم همپیاله های خودش می چرخد . من هم .
بدون شک سبیل دارد . چون چپ است . و فقط خدا می داند چرا همیشه چپ ها سبیل دارند ؟ از این سبیل ها که از دو طرف لب می آید پایین . این سبیل ها با کله کچل ، ترکیب نا خوش آیندی می شود و خوشحالم که نوید این جا را نمی خواند . اما کچل نیست و ته ریش دارد که در مجموع قیافه اش را دلنشین می کند .
و سیگار می کشد .