۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

« بعله درست حدس زدید . من کرم ضد چروک می زنم . » همین جوری که زل زده ام به دوربین با اعتماد به نفسی که از من بعید است اضافه می کنم : « از گفتنش خجالت هم نمی کشم . » ( صدای تشویق حضار ) دوربین می رود روی خندهء اپرا .

ایستاده ام جلوی آینه و از توی لیوان دنبال کرمی می گردم که پر تر است . این کرم ها خیلی گران است . برای همین آدم دلش راضی نمی شود وقتی تمام شدند بیندازتشان دور . هی فکر می کنم شاید یک قطره داشته باشند که بشود هزار و هفتصد تومان . یا هر چی . اصلا هفتصد تومان . علف خرس که نیست . من اگر ریه هام را به گا داده ام و این جوری بین هر دو تا جمله ام یک سرفهء خشکی می کنم که اشتیاق آدم ها به همصحبتی با من را کور می کند ، برای یک هفته جان کندن و پول در آوردن بوده . که نصفش را همان اول دادم اجاره خانه . حالا همین جوری هفتصد تومان هفتصد تومان بیندازم دور . جای کسی را تنگ نکرده اند که .

همین حالا که این ها را می نویسم شرح بیماریم را به میترا می دهم و گربه هم دارد یک کارهای بامزه ای می کند که اصلا نخواهید برای تان تعریف کنم . چون اگر بخواهم باز هم از گربه ها و کارهای بامزه شان برای تان تعریف کنم به خل و چل بودن متهم می شوم . چند تا پست بعد تر وقتی حواس تان نبود برای تان می گویم .
من یک کار را توی دنیا دوست داشته باشم دکتر رفتن است و قرص خوردن است . محل مورد علاقه ام دراگ استور است . حتی راه رفتن میان قفسه ها و استشمام بوی لوسین ها پوستم را شاداب می کند .
وقتی قرص می خورم احساس تندرستی می کنم . هر چند وقت یک بار می روم دکتر چون خودتان بهتر می دانید که سرطان سینه همه جا در کمین ما نشسته و می خواهد همین یک ذره را هم که دنیا عنایت کرده ازمان بگیرد . و دندان های مان را هر چقدر هم که هر شب مسواک بزنیم باز هم کرم ها منتظرند تا خواب مان ببرد . کی تضمین می کند که همین جوری که داریم تایپ می کنیم ، قلب مان دچار اختلال نشود . ما فکر می کنیم آنفولانزا گرفته ایم اما قرار است سکته کنیم .
تفریحم این است که تا وقتی نوبتم شود می روم یک سری به دکتر گوش و حلق و بینی می زنم ، یا برای هزارمین بار می پرسم حالا نمی شود من را ماموگرافی کنید و می شنوم که نه خانوم جان . کشکی کشکی که نیست . دکتر گفته نه یعنی نه .
توی طبقه ها سرگردانم و روی در مطب ها را می خوانم . از کنار چشم پزشکی که رد می شوم با یک دستم چشم چپم را می گیرم و می فهمم چشم راستم ضعیف تر شده . می گویم برای دوشنبهء آینده بهم وقت بدهند . می گویند تا یک ماه آینده به کسی وقت نمی دهند . یعنی چی ؟ خانوم من موردم اورژانسی ست ! چشمم دارد می ترکد . خوب بابا ! هفتهء آینده بیایم بنشینم بین مریض اما علاف می شوم . عیبی که ندارد ؟ معلوم است که ندارد . فکر می کنم می توانم یک سری هم به دکتر زنان بزنم توی علافی های دوشنبه . پاپ اسمیر ، پاپ اسمیر ، پاپ اسمیر .
از هر دکتری دو تا دارم . یکیش کافی و قابل اعتماد نیست . من حقیقتا به دکتر های ایرانی اعتماد ندارم . همین پدر زن پسر دایی من رفته بود دکتر . دکتره بهش گفته بود هیچیش نیست . توی راه بیمارستان تا خانه مرده بود . از این اتفاقات کم نیست .
بند نمی شوم روی صندلی . نوشته های روی دیوار را دربارهء COPD می خوانم . اصلا شما می دانید این بیماری تنفسی چهارمین علت مرگ و میر در امریکاست ؟ می دانید این که جدیدا شب ها تکرر ادرار دارید ممکن است مال فشار خون باشد ؟ می دانید با یک مریض آنفولانزایی حتی نباید دست بدهید ؟
یعنی هر چقدر هم که سالم باشید شک نکنید که یک ویتامینی توی بدنتان کم است که در دراز مدت مشکل ساز می شود . همین که باران می آید مثل روانی ها می دوید دم پنجره تا بوی خاک باران خودره را استنشاق کنید یعنی آهن ندارید .
انقدر ساده نباشید . ( تشویق حضار )