۱۳۹۳ شهریور ۱۴, جمعه

کی باورش می شد یه روز خیابونای تهران واسه خاطر ما تعطیل بشه ؟


همه مایی که نشسته بودیم توی اون اتاق تاریک و فیلم اعتراضای استانبول رو می دیدیم قلب مون داشت از سینه در میومد . دلمون می خواست چراغا تا ابد خاموش بمونه تا یک دل سیر گریه کنیم . یه دل سیر داد بزنیم . لحظه های نفس گیری بود . فکر کردم جای ما این جا نیست ، نه حتی وسط میدون آزادی . جای ما استانبوله . هر جا که بشه داد زد . دلیلش برام فرقی نمی کرد . دلم میخواست برم توی خیابون و داد بزنم . اصلا واسه دل خودم . واسه مهران که بهم دروغ گفته بود . واسه گربه م که یه دست نداشت . واسه سیصد تومن پول تاکسی که اضافه تر داده بودم . همین قدر کوچیک . چیزای گنده نمی خواستم . برام مهم نبود چیزی سرم باشه یا نه . این چیزای کوچیک بود که داشت خفه م می کرد . خفه مون می کرد .
چیزای گنده انقد گنده بود که بهش فکرم نمی کردیم . سخت بود . طاقت فرسا بود . دور بود .
گاهی فک می کردم خوش به حال من که خیابونای هشتاد و هشت رو دوییدم. خوش به حال من که آزادی رو از دور دیدم . لذت دیدنش توفیر داشت با رسیدن بهش . وقتی دیدمش خیلی کیف کردم . الله و اکبر . چقد زیادیم . مست بودیم تا خود میدون . من آدما رو همون هشتاد و هشت قاب کردم تا ابد . دوست دارم آزاده رو اون جوری یادم بیاد . آزادهء هشتاد و هشت . محمود واسه من موند رو نرده های وسط خیابون انقلاب : « خیلی زیادیم ! خیلی » امین داره می دوئه تو میدون ونک . همین جور که می خنده . حسین تا خود میدون با منه . همه رو گم کردیم و باکیمون نیست . اون جا گم کردیم که موندیم تا کروبی رو ببینیم و بقیه رفتن که زودتر آزادی رو . شیخ می گه این صدای تیره . « ـ بی خیال ! تیر کجا بود ؟ » بود . تیر بود . خیلی هم تیر بود .
شیوای چهلم ندا . آیدای ولیعصر . سایهء مرداد .
آیلار رای می ده به خاطر دل ما . نه به خاطر میر حسین . من رای می دم ، به خاطر خود میر حسین . بس که گله . خواهره که عزیز ترین منه ، قشنگ ترین منه ، رای می ده . با من خیابونا رو می دوئه . هیچی دستامونو از هم جدا نمی کنه . با من اشک می ریزه . با من امیدواره . با من نا امیده . حالا که نیست . اما بود . همشو بود . تا اون جاش گه قشنگ بود و ارزششو داشت بود . تا « یا حسین ، میر حسین » ِ میدون ونک . اصلا من رای دادم واسه همون شب میدون ونک که یه بار دیگه ، فقط یه بار دیگه توی خیابون داد بزنم « یا حسین ، میر حسین » فکر کردم ای کاش فراز بود . گلریز بود . محمد بود . دایی بود . روناک بود . فکر کردم ارزششو داشت که موندیم واسه همین یه شب . آدم برلین باشه و یکی بهش زنگ بزنه از وسط تهران که بشنوه مردم دارن داد می زنن « حصر باید بشکنه . » پوف ! لابد این تنها شبیه که همهء اونا که رفتن دلشون می خواست توی خود خیابونای کثافت تهران باشن . بین این همه خنده . بین دستبندای سبز .
از وقتی خواهره رفته فکر می کنم اگه میر حسین آزاد بشه و این جا نباشه چه حیف ! ای کاش بشه . این تنها چیزیه که دلم می خواد . که آزاد بشه و خواهره این جا باشه . بعدش دیگه هیچی . هر چی بشه هیچی . همینش کیف ته دنیاست .