۱۳۹۳ شهریور ۱۳, پنجشنبه

۷۲۳


الناز هنوز خواب است و موهاش ریخته دور سرش و نه موهاش که پاهاش را می توانم از این جا که نشسته ام ببینم .
صدای کتری می آید که دارد می جوشد و صدای پاهای شاهین که دارد راه می رود ، بی ان که بتوانم ببینمش . 
صبح سه شنبه ، چهارم شهریور است .
از « حاضر ـ آماده ها » - شماره هفتصد و بیست و سه