۱۳۹۶ فروردین ۱, سه‌شنبه

سال بدون بی بی سی و بدون رامبد جوانی را برای تان آرزو می کنم .

همین جوریش هیچ برنامه ای بی معناتر از نوبت شما نبود . انگار نشسته باشی توی تاکسی ، گیر کرده باشی توی ترافیک غروب میرداماد و به تحلیل های بی اساس و اطلاعات تلگرامی بغل دستیت گوش بدهی . باشه خانوم ! اگر احمدی نژاد آمد شما بهش رای بده و دست از سر من بردار !
مریم زهدی خیلی جدی داشت از مردم می خواست تماس بگیرند و بگویند برنامه شان برای سال تازه چی هست ؟ واقعا ؟ این که علی از تهران می خواهد چه غلطی توی سال جدید بکند چه اهمیتی دارد ؟ این که محمد از سیدنی انتظار دارد سال نود و شش برای خودش و خانواده اش چه سالی باشد چه مهم است خانوم زهدی ؟ 
توی مغز گردانندگان بی بی سی پهن ریخته بودند . 
مریم زهدی با مش های سوزنی ش داشت موضوع برنامهء امروز نوبت شما را می گفت و من فکر می کردم کدام آرایشگاه لندن موهای مجری های بی بی سی را رنگ می کند ؟ حتی آرایشگر من هم که اصرار داشت چند تا مش استخوانی لا به لای موهای فندقیم برایم در بیاورد می گفت مش سوزنی از مد افتاده و مش های کلفت برایم در می آورد و از او اصرار و از من انکار . 
نمی شد با قطعیت بگویم نه و تمام . موهای بی نوام زیر دستش بود و باید می گفتم یک کم فکر کنم شاید آره ، شاید نه . بگذارید دم عید بیایم . چشم الان وقت می گیرم . مریم جون یک وقت مش و فلان بهم می دهید ؟ 
اگر انکار هم نمی کردم وضع ریخت و قیافه ام از حالای مریم زهدی که توی لندن زندگی می کرد بهتر بود . 
وقتش نشده بود که یکی یک فکری به حال رنگ موهای مجری های بی بی سی می کرد ؟ یعنی به هر حال دیگر نمی شد کاری به کار لیلا فروهر داشت و سنی ازش گذشته بود و دیگر خیلی ها لیلا فروهر را با آن مدل مو و لباس های برقی برقیش پذیرفته بودند و هر چند هنوز از خودم می پرسیدم این بنده خدا لباس هاش را از کجای خارج می خرد ؟ اما جور دیگری نمی شد تصورش کرد . اما مجری های بی بی سی نباید یک فرقی با لیلا فروهر می کردند ؟ 
البته که نه ! چرا باید فرق می کردند وقتی سوال شان از بیننده ها این بود که برای سال جدید شان چه برنامه ای دارند ! و ما هفتاد میلیون آدم باید به درس هایی که ساناز از ونکوور از شکست های سال نود و پنجش گرفته بود گوش می دادیم . 
و این جوری سال نود و شش خود را شروع می کردیم . ممنونم ساناز .