۱۳۹۶ فروردین ۳, پنجشنبه

برای من این ۳۲۰۰ تا کاراکتر سخت ترین و مهم ترین ۳۲۰۰ تا کاراکتر دنیا بود .

کاوه اولش که متنم را خواند ، شروع کرد به درست کردن ویرگول ها ، نیم فاصله ها ، نقطه گذاری ها . این اشتباهات باعث می شد نتواند بخواند . بعضی ها این شکلی اند . برخورد من با غلط املایی این شکلی ست . ربطی به این ندارد که خودم خالی از غلط املایی باشم . اما اگر توی نوشته ای غلط املایی ببینم باید اصلاحش کنم . مسیج می دهم ، ای میل می زنم ، کامنت می گذارم ، می آیم دم در خانه تان . 
هر کس هم غلط های املاییم را بگیرد من را بندهء خودش کرده . هر چند کلن هر کس هر چیزی بیاموزد . اما غلط املایی بیشتر . 
بعد که نوشته ام را از این غلط های دستوری خالی کرد و خیالش راحت شد دوباره خواند . روز شلوغی بود . آدم ها می نشستند و تند تند غذای شان را می خوردند و می رفتند تا صندلی را برای گرسنگان دیگری خالی کنند . برخوردشان با کافه مثل موبیدیک بود . انگار کارمندها آمده اند ناهار بخورند و دو نشده برگردند سر بدبختی و کارمندی شان . 
من اما نشسته بودم و خواندن کاوه را نگاه می کردم . سی و پنج ساعت بیشتر فرصت نداشتم تا خودم را توی ده تا کار و ۳۲۰۰ کاراکتر تعریف کنم . تا بفهمانم من لیاقت دارم یکی از آن بیست نفری باشم که دو سال از زندگیم را توی دانشگاه کوفتی شان بگذرانم . و ۳۲۰۰ کلمه خیلی کم بود . برای من که شهوت کلام . برای من که زبانم این همه الکن . یک جمله را باید توی پنج تا جمله بگویم تا منظورم را بفهمانم . من من می کنم ، کلافه می کنم ، لوس و بیمزه ام . پراکنده ام . سر و ته ندارم . وسط یک داستانی را شروع می کنم به تعریف کردن . نرسیده به آخرش باز می مانم از گفتن . چرا خوب ؟ یادم نمی آید . حوصله ندارم . سعی کنید خودتان حدس بزنید ، خودتان بسازید . اصلا نصفش را از خودم ساخته ام . که جالبتر به نظر بیایم . 

حالا فقط به اندازه دو تا پاراگراف نه خیلی گنده باید بگویم من کی ام و دارم چه غلطی می کنم ؟ والا اگر خودم هم بدانم .