۱۳۹۶ فروردین ۹, چهارشنبه

و آن یکی گربهء غیر شلم و حسن یوسف پلاسیده ام و خود ِ نپلاسیده ام .

دراز کشیده ام روی تخت و چشم هایم را بسته ام و خواب نیستم ، اما یک جورِ کرختی ام که نمی توانم تکان بخورم . تلفنم زنگ می زند اما نمی روم سمتش . چه کسی با من کار دارد ؟ لیست آخرین تماس هایم را اگر نگاه کنم چیزی شبیه این خواهد بود : مامان ، مامان ، بابا ، مامان ، کسری ، بابا ، کسری . 
تکلیف مامان و بابای آدم که معلوم است . هیچ وقت دست از سر آدم بر نمی دارند .
کسری برای این که بگوید می توانم چهار شنبه به جای راحیل بروم سر کار چون راحیل پریود است ؟ خوب باشد . من پریود نمی شوم ؟ اما آیا من برای پریدوم مرخصی می گیرم ؟ آدم هایی که برای پریود شان مرخصی می گیرند یک مرگیشان هست . راحیل هم یک مرگیش هست . من می دانم . اما به من چه ؟ آدم بهتر است به جای این که بگوید پریود است و سرش درد می کند و حالش خوب نیست و آخ و اوخ ، مشکلاتش را با کلمه حل کند . اما راحیل از آن دسته از آدم های لوس است که به اخم و تخم متوسل می شوند تا آدم ها حدس بزنند چه مرگشان شده و زودتر مرگشان را برطرف کنند . چون آدم ها بی کارند و کار مهم تری ندارند غیر از این که بنشینند و حدس بزنند راحیل چرا این همه پریود و بد اخلاق است ؟
توی تلگرام هم اگر عضو چند تا گروه خانوادگی و فلان نبودم کسی کاری با من نداشت . 
گاهی یاسمن حالم را می پرسد . یاسمن نا امیدکننده ترین است . اگر می خواهید از ایران بروید ، به هر دلیلی که به خودتان مربوط است و نه دیگران با یاسمن دوست نشوید . من از وقتی یاسمن را می شناسم می خواسته از ایران برود . اگر پیاده رفته بود الان وسط آلمان بود . حتی دورتر . پیش خرس های قطبی . کدام دور تر است ؟ پیش سرخپوست ها . می خواهم مزاح کنم . بس که آدم مزاحویی هستم . بهر حال هر جایی غیر از اول پاسداران . خوبی ؟ خوبم . رفتی ؟ نه هنوز . ها ها . 
مکالمهء من و یاسمن به همین چند تا جمله محدود می شود . حالا شاید مثلا می گوییم دلم برایت تنگ شده که نشده . یا قبل از رفتنت ببینمت که نخواهیم دید .
عضو یک گروه موسیقی هم هستم که هر شب یک آهنگ کلاسیک می گذارد و من یک روزی قرار است خیلی با شعور و ثروتمند شوم و دراز بکشم توی وان پر از کف و شمع روشن کنم و شراب بنوشم و آهنگ کلاسیک گوش کنم ، چون این تنها چیزی خواهد بود که حالم را جا خواهد آورد . اما چون فعلا پولی ندارم و وقتی می روم خانه و لب تاپم را باز می کنم و پیام های تلگرامم را می بینم خیلی خسته ام و حوصله ندارم ، آهنگ هایش را گوش نمی دهم . 

منتظر پیام مهم تری هستم ؟ نه . لب تاپم را می بندم و می خزم زیر لحاف . با کتابم و گربهء شَلَم و زندگی کوچکم .