۱۳۹۳ دی ۱۸, پنجشنبه

چون من یا چارلی نیستم یا چارلی نیستم .

خواهره گفت اوه اوه ! دوست هاش پروفایل پیکچرهای شان را به ژو سویی چارلی تغییر داده بودند . ژو سویی چی ؟ چارلی . اوه اوه داشت . برای خواهره داشت . برای من … ممممم … من صبحانه می خوردم و فکر می کردم خواهره هم باید پروفایلش را به ژو سویی چارلی تغییر بدهد یا نه که فکر بی ربطی بود . چون خواهره چارلی نبود . چون وقتی خبر را شنیدم فکر نکردم ای وای بیچاره ها را کشتند . فکر کردم ای وای بهار ! من با بهار چندان رفیق نیستم اما وقتی یک جایی یکی الله و اکبر گویان یکی را می کشد خاطرم نمی رود پیش جان باخته . می رود پیش آن هایی که آن حوالی زندگی می کنند . که چارلی نیستند حتی اگر پروفایل پیکچرشان را هم تغییر بدهند . حتی فکر می کنم چه خفتی ست اگر پلیس خانه شان را زیر و رو کند .تصورشان می کنم . که ایستاده اند یک گوشه که پلیس راحت سرک بکشد توی زندگی شان .
پیش محمد ، گلریز ، خواهره ، آن ها که از سوریه گریخته اند . حتی پیش آن ها که عصبانی بودند و کشتند . اصلا هر کی غیر جان باخته .
چون من سفید پوست نیستم . چون وسط ندارد .