۱۳۹۳ بهمن ۷, سه‌شنبه

کی می گه داف من قشنگ تره ؟ من از همشون قشنگ ترم

هوفر می گه شبیه چگواراست . من می گم شبیه مسیحه . فرقی هم نداره . جفتش یه مصیبته . از ایناست که اگه توی یه فیلم بازی می کرد باید کشته می شد و بیننده ها براش های های گریه می کردن . اینو نمی گم . زیاد اگه دربارهء یکی اظهار نظر کنی متهم می شی که داری باهاش تیک می زنی . من نمی زنم ولی . من اگه زیاد بگم از یکی یعنی اصلا بهش فکرم نمی کنم . اکه نگم فرق داره . خیلی وقته می خوام بگم بگیم این پسره هم بیاد . هی لحن بی تفاوت به خودم می گیرم و تمرین می کنم که این دفعه می گم ولی نمی گم باز . من بلد نیستم تیک بزن ترین آدم دنیام .
حالا من گفتم بهشاد بیاد . هدیه بیاد . حتی به زینب هم گفتم . کم مونده به مامانم هم بگم . مردم اونو نمی بینن که . بگی یکی بیاد که دلت می خواد بیاد هیچی دیگه .
برای همین نمی گم ، ماستمو می خورم . آروم .
هوفر اسم غریبیه . نیست ؟ هست .
باری ! بر می گشتیم و می گفتیم پسره شبیه چه گواراست یا مسیحه یا هر چی و منم حالم خوب بود . شک نداشتم که قشنگ ترین دختر مو کوتاه دنیام. دو تا گوشواره مثلثی تو گوشم بود و لباسم زیباترین بود . کجا می رفتیم ؟ نمایشگاه هوفر . بعدش می رفتیم که بمونیم تو ترافیک مدرس . یعنی نه که مهمونی می رفتیم که فکر کنم وای ! من قشنگ ترین ِ مهمونیم . نه . بی هدف . با این همه می دونستم همه چیز داره می ره به سمت یه آرامشی . می فهمید که ؟ یعنی نه حتی منتظر ِ آرامش باشم . همین منتظر نبودنه بود که آرامش بود . می دونستم که کارم درسته . آدم از یه جایی به بعد می دونه کجا واستاده . الکی شکسته نفسی نمی کنه . من می دونستم . راضی بودم از جام .
این که الان دارم این جور می نویسم و نه اونجور یعنی آخ که دارم به اضمحلال می رم ، تو نوشتن ، باقیش کارم درسته . که باکیم نیست . نوشتن هیچ وقت مال ِ من نبوده . هر چند که همیشهء این سالا نوشتم . اما مالِ من نبوده . برا همین میذارم آروم بره به اضمحلال . خودش در میاد هر وقت که خواست . مالِ خودشه .