۱۳۹۳ دی ۳۰, سه‌شنبه

« در حقیقت هر بی شعوری که خودش را اصلاح کند بیش از حد تصور به بهبود کیفیت زندگی بر روی کرهء زمین کمک می کند » *

از صفحهء شصت و شش به بعد بود که فهمیدم بی شعورم . هر چی جلوتر رفتم فهمیدم خیلی بی شعورم . این از من ! به شماها که شک ندارم همه تان بی شعورید یا دارید توسط یک مشت بی شعور تر از من آسیب روحی و روانی می بینید توصیه می کنم کتاب را بخوانید . هر چند حالا خیلی نمی دانم باید چه خاکی توی سرم بریزم اما خوب آگاهی بد نیست . یک جایی به کار می آید . مثلا یک کم پیش سر میز صبحانه هدیهء بی شعور شروع کرد داد زدن . من ِ بی شعور داد هدیه را با داد جواب داد . بعله این جا میدان جنگ می شود گاهی . بعد منِ آگاه به بی شعوری یک جایی پس ذهنم گفت خفه شو بی شعور ! من از سر میز صبحانه بلند شدم و چند ساعت بعد صبحانه ام را خوردم . دلیلی نداشت انقدر احمق باشم که فکر کنم با داد مشکلات حل می شود چون یک احمقی فکر کرده با داد مشکلات حل می شود . بهر حال خودم را پاره پوره هم می کردم داد ِ من از داد ِ هدیه بلند تر نبود .  و دلیلی هم نداشت وعدهء قشنگ صبحانه ام را با داد داد خراب کنم .
حالا صبحانه خورده و با فراغ بال دارم به بی شعوری های زندگیم فکر می کنم و آه می کشم .

* قسمتی از کتاب « بی شعوری » نوشتهء خاویر کرمنت