۱۳۹۳ دی ۳۰, سه‌شنبه

من وقتی بدبخت بودم و عر زده بودم ، از توی بالش که سرم را می آوردم بیرون ، توی آینه توالت چیزی جز یک حجمِ چروکِ باد کردهء قرمز نمی دیدم .

یکی از بدترین نوع ها به زعم من آن هایی هستند که توی اینستاگرام ، فیس بوک ، توییتر یا هر قبرستانی که مخاطب خاص شان می تواند بخواند یا چهار نفر احمق تر از خودشان بخوانند ، ننه من غریبم در می آورند . که مردم بگویند الهی بمیرم چی شده که بگویند عزیزیم هیچی نشده ! بوس بوس ! اگر هیچی نشده که بشین خانه ات ماستت را بخور . چه مرگت است با نق نق هات روز مردم را به گند می کشی ؟ اگر هیچی شده هم باز ماستت را بخور . با جلب ترحم می خواهی محبت بخری ؟ اوف بر تو !
اینستاگرام از همه اش ذلیل تر است . عکس مغموم ِ آرایش کرده شان را می گذارند که وای من چه بدبختم ! گاهی هم قطره اشکی می ریزند . اشک آخه ؟ شو آف تا کجا ؟
من خودم ته این شامورتی بازی ها بودم . وقت غم و مصیبت هم که قلمم عجیب ! اما کسی نبود بزند توی گوشم  . کسی نبود بهم بفهماند خیلی احمق به نظر می رسم . مخاطب خاصم از من احمق تر و بیمزه تر . خسته نمی شد از خواندنم . خودم خسته شدم . حوصله ام سر رفت . یک روز سرانجام جمع کردم کثافت کاریم را . شماها کی می خواهید بفهمید ؟ کسل کننده ها !

نوعِ بدتر زیاد است . بخوانید زودتر که من هی مثال نیاورم .