۱۳۹۳ دی ۱۴, یکشنبه

آدم توی بلاگ خودش هم نمی تواند دو کلمه منبر برود ؟

یک هو خیلی مدعی شدم توی تخته . توی پینگ پنگ هم . الکی . تصمیم گرفتم هی ببرم . هی بردم . نه که بخواهم منبر بروم که بعله ! آدم کافیست تصمیم بگیرد . آن وقت همه چیز درست می شود . نه ! اما خوب آدم کافیست تصمیم بگیرد . همه چیز درست می شود . چون مجبور است درست شود .
پسره تعریف می کرد این جا رفته اند کنسرت شهرام . این جا خارج نبود . فرهنگسرای نیاوران بود . شهرام هم شهرام کی نبود . شهرام ناظری بود . شک ندارم برادر شهرام ناظری هم این جوری صدایش نمی کرد که این پسره . حتی آدم به شهرام شب پره هم می گوید شهرام شب پره . فقط شاید به شهرام کاشانی بگوید شهرام . که من به شهرام کاشانی هم می گویم شهرام کاشانی . اصلا شهرام کم دارد . باید یک پس و پیشی بهش چسباند .
خیلی جدی می گفت رفته بودیم کنسرت شهرام . وا ! حالا که می گویم نیشم باز است . آن روز نبود . یعنی اگر پسره یک پسره ای توی خلا باشد می توانید این را تعریف کنید و بخندید . اما پسره دوست پسرم بود . من هاج و واج نگاهش کردم . حالا شما می توانید به دختره و دوست پسر داغونش بخندید . اوف بر شما !
یک روز برگشتم نگاه کردم به گذشته ام با تمام آدم هایی که آمدند و رفتند . خوب من یک لوزر واقعی بودم . نه چون نمی توانستم چیزی غیر از یک لوزر واقعی باشم . چون برایم فرقی نمی کرد چی باشم . خیلی به چیزی وقعی نمی نهادم . دوست پسر داشتم چون هی از آدم می پرسند با کسی هستی ؟ اصلا این چه سوالی ست ؟
چند روز پیش آزاده پرسید . خیلی وقت بود کسی این سوال را از من نپرسیده بود . نمی دانستم چی بگویم . به تته پته افتادم . هی می گفتم حالم خوب است . خوشحالم . انگار این که با کسی نیستی یک مرگیت هست . افسرده ای ؟ نه خوبی . هی می خندی و می گویی خوبی و این یعنی بدی . نه چون با کسی نیستی چون فکر می کنی باید با کسی باشی . چون نمی دانی در جواب با کسی هستی چی باید بگویی . چون این سوال خیلی آزاردهنده است .
هر چند این سوال دوباره آزارم داد اما ترجیحش می دادم به با کسی بودن که با کسی باشی . یک هو تصمیم گرفتم لوزر نباشم . با کسی نباشم . حتی دوست هم نداشته باشم . حتی یک کم دوست . چون این جوری را خوش تر داشتم . و خوب آدم کافیست تصمیم بگیرد و فیس بوک لعنتیش را جمع کند و جواب تلفن هاش را ندهد . همه چیز درست می شود .