۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

من اصلا فیلم نمی بینم .

دارد با صدای بلند فیلم می بیند . سولهء به این بزرگی ، صدای فیلمش همه جا را برداشته . از آهنگ صدای آدم ها می فهمم که فیلم آزار دهنده ای ست . یکی توی مخمصه افتاده . می پرسد اذیت نمی شوم ؟ می شوم . اما نمی گویم . نه‌ ! ردیفه . چی ردیفه ابله ؟ چرا دروغ می گویم ؟ فکر می کنم خودش اذیت نمی شود این جوری تکه پاره یک فیلمی را از صبح تا شب با صدای بلند ببیند ؟ من فیلم را یک سره می بینم ، شب
عصر تر می پرسد که اذیت نمی شوم فریدون فروغی بگذارد . می شوم . من از هیچ آهنگی  به اندازهء آهنگ های فریدون فروغی و داریوش اذیت نمی شوم . خودشان اذیت نمی شدند این همه ناله می کردند ؟ دنیا به اندازهء کافی قشنگ و بزرگ نیست که آدم در وصفش دو تا کلام زیبا بسراید ؟ ما اگر این جا ناله می کنیم دلیل داریم . چون با کون به دنیا آمدیم . شما چی ؟ می گویم نه ! من چرا زندگی را این همه زهر مار خودم می کنم ؟ من چرا بلد نیستم به آدم ها حرفم را بفهمانم ؟ چرا انقدر چاپلوس و همه را تایید کنم ؟ از چی می ترسم ؟ 

از نوشته های چطوری با بچه ها برخورد کنیم ، چطوری با دست فروش ها برخورد کنیم و فلان تعجب می کنم . هیچ وقت تا آخر نمی خوانمشان . یعنی یک عده ای هستند که دارند فکر می کنند چطوری با بچه ها برخورد کنند ؟ برای منی که هنوز نمی دانم چطوری با دوستانم برخورد کنم خواندن این مطالب زیاده کاری ست . من دوستی دارم که وقتی هجده ساله بودیم با هم آشنا شدیم . دوستی ما بالا و پایین زیاد داشته . اما هنوز بلد نیستیم با هم حرف بزنیم . این تنها دوستی بلند مدت من است . اسم رابطهء ما دوستی نیست . نمی دانم چیست . کثافت کاری ست .
اگر هنوز بعد از سال ها با کسی معاشرت می کنم یعنی فامیل است . یعنی مجبوریم . وگرنه من دوستی بلند مدت ندارم . حالا که دوستی کوتاه مدت هم ندارم . اصلا واژه دوست برایم معنا ندارد . 
دلم می خواست مثل دختر بچه ها با بچه های پارک دوست می شدم . اسمت چی بود راستی ؟ 
دوستی را فاصله تعیین می کرد . وقتی داشتیم اسکیت های مان را از پای مان در می آوردیم ، قرار می گذاشتیم سه شنبه صبح برویم استخر . اما حالا تنهایی از پارک بر می گردم و فکر می کنم فردا بروم استخر چون هیچ چیز به بخشندگی و مهربانی آب نیست .