۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

دلم نمی خواست به خواندن ادامه دهم چون ما و نوشته های مان خیلی رقت انگیز بودیم.

بعدترش رفتم توی فیس بوک و حدس بزن چی؟ دوستان چپم هی « مردم » مردم می کردند و دوست های غیر چپم یک کم بهت زده بودند و یک کم ترسیده بودند و یک کم منتظر بودند. نسیم نوشته بود استاپ دِ مدنس. و نوشته بود خیلی همه چیز دارد غلط پیش می رود توی این اعتراض ها و امیدوار زودتر همه چیز جمع شود. از همین کلمه استفاده کرده بود ؛ « جمع شدن » . و نوشته بود اگر این اعتراض ها زودتر جمع شود نتیجه ش مثبت است و یک تو گوشی خوب است و اگر جمع نشود فلان . بیست ویک نفر تا همین حالا مرده بودند که از نظر نسیم یک تو گوشی خوب بود و کافی بود و باید جمع می شد. و البته که اضافه کرده بود کیفیت زندگی مردم ِ طفلی قلبش را به درد می آورد. درحالی که اصلا نمی فهمید کیفیت زندگی « مردم » ِ « طفلی » یعنی چی. و انقدر تمام کلماتش یک جوری بود که می شد تک تکش را گذاشت توی گیومه . بس که خودش و کلماتش رقت انگیز بودند. 
من چیزی نگفتم . انقدر احمق نبودم که با آدم هایی بحث کنم که نزدیک انتخابات سر و کله شان پیدا می شد و می نوشتند خودتان را ان نکنید و بیایید رای بدهید و استاپ مدنس و فلان و باقی سال سرشان توی زندگی خودشان بود. 
من تمام سال سرم توی زندگی خودم بود و دم انتخابات هم سرم توی زندگی خودم بود و حالا هم بهت زده نبودم. کافی بود اخبار را دنبال می کردی تا می فهمیدی آدم هایی که ماه پیش حقوق نگرفته اند این ماه هم حقوق نگرفته اند و ماه بعد هم حقوق نمی گیرند و تا چند ماه؟ دیگر چی داشتند برای از دست دادن؟ کِی نسیم برای کارخانه هایی که حقوق نمی دادند نوشته بود استاپ مدنس؟ کِی نگران حقوق کارگرها بود؟ کِی نگرانِ بیست و یک نفری بود که مرده بودند و دیگر زنده نمی شدند حتی اگر تمام حقوق معوقه شان را می دادند؟ 
نسیم نگران نبود. من هم نبودم. هیچ کدام نبودیم . حتی ان ها که هی می نوشتند « مردم » مردم تا به نوشته شان اعتبار بدهند. ریاکارانه بود. زندگی شان هیچ شبیه نگرانی برای مردم نبود و نمی شد یک شبه با چند تا نوشته بقبولانند که نگرانند. همه نگران خودشان بودند و هیچ عیبی نداشت. فقط ای کش نمی نوشتند مردم طفلک چون خیلی حال بهم زن و مزورانه بود. اَه! 

لبتاپم را بستم و رفتم پی زندگیم. بابا لباس بافتنی اش را پوشیده بود که خیلی بهش می آمد و نشسته بود روی مبلش و گربه هم دراز کشیده بود کنارش و هوا ابری بود. نشستم کنارشان و گربه را نوازش کردم.