۱۳۹۶ بهمن ۸, یکشنبه

دربارهء شومبول به دست ها

اولین مواجههء من با خودِ شومبول توی تاکسی سید خندان به کجا بود. کجا؟ سر قبرم. یادم نیست. نشسته بودم کنار در و شیشهء ماشین را داده بودم تا دسته پایین و سرم را از پنجره کرده بودم بیرون و از وزش باد لای موهام و گوشهام و پوزه ام لذت می بردم که متوجه جنبش های غیر عادی مسافر شومبول به دست کناری شدم و خوب فکر می کنید چه کار کردم؟‌ کاترم را از کیفم در آوردم و زدم روی پاهاش و خون فواره زد روی صورتش و شومبولش و پوزه ام. این کاری بود که باید می کردم. اما من همیشه کاری را می کنم که نباید. سرم را بیشتر از شیشه آوردم بیرون و اشک ریختم. نمی شد بگویم آقا لطفا من پیاده می شوم؟ آن وقت مرد شومبول به دست خجالت می کشید و طفلک گناه داشت. اجازه دادم مشغول باشد و چشمم را روی کارش بستم. که انگلیسیش می شود ترن اِ بلایند آی تو سامتینگ. برای این که خیلی مهم است من بدانم انگلیسی چشم را روی کار بدی بستن چی می شود اما مهم نیست بدانم با مسافر شومبول به دست بغل دستیم توی تاکسی باید چه کار کنم. 
اولین مواجهه من با کلمهء شومبول تو چهار ـ پنج ـ شش ـ هفت سالگی بوده.توی تمام آن سال ها مادر بزرگم که می شود مادر پدرم، نوهء پسر کوچکش را می گذاشت روی پاش و براش می خواند شومبول طلا … و خوب باقیش را نمی دانم. ترکی می خواند و کیست که نداند پسر برای ترک ها چقدر مهم است. برای برادرم نمی خواند. مادرم خوشش نمی آمد. برای پسر عموی کوچکم که کوچکترین نوهء بور خانواده بود می خواند. بعد ها ماز جبرانی توی یکی از آستند آپ کمدی هاش موضوع شومبولِ طلای مردهای ایرانی را مطرح کرد و ما همه یک صدا گفتیم آره آره راست می گه! ها ها ها! بس که ما ایرانی ها آدم های مزاحو و با مزه ای هستیم. 

توی شهر مردان زیاد شومبول به دستی، راه می روند و دختر های هفت ـ هشت ساله را می ترسانند. دختر های هفت ـ هشت ساله، ده سال بعد، توی سلف بد بو و دلگیر دانشگاه، وقتی دارند عدس پلوی دانشگاه را می خورند، دربارهء شومبول به دست ها حرف می زنند و فکر می کنند بهتر نیست قید کلاس بعد از ظهر را بزنند و سوار سرویس ساعت سه دانشگاه شوند و بر گردند خانه؟