۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

آقای یوتیوب ! چی شد که فکر کردی باید شهره صولتی را بهم پیشنهاد بدهی ؟ هان ؟

دوش گرفتم و بعدش نشستم روی مبل و سعی کردم به صدای طبیعت گوش کنم . به قار قار یک کلاغ . باقیش طبیعت نبود ، قدم های توی راه پله بود . صدای یخچال بود . صدای خانوم کیال و آقای شریف بود . حتی یک چیزی ریخت روی گاز و گاز خاموش شد . من که شیر نگذاشته بودم . پس چی بود ؟ مهم نبود . نمی خواستم بروم ببینم . یک کم گاز هم کسی را نمی کشت بهر حال . 
از آن روزها بود که دلم نمی خواست کار های مهم انجام دهم . حتی دلم نمی خواست کار های غیر مهم انجام دهم . دلم می خواست بیهودگی کنم . 
مثلا دلم می خواست قسمت دوم ناگفته های شهره صولتی را ببینم . حتی از آقای یوتیوب که قسمت دومش را بهم پیشنهاد داده بپرسم قسمت اول کو پس ؟ یا عکس های ازدواج رامبد جوان و نگار جواهریان را گوگل کنم . 
قبلش تخم مرغ آب پز بخورم با کرهء فراوان . همان که آبش جوش آمد و شعلهء گاز را خاموش کرد . 

هیچ چیز قشنگ تر از دوش گرفتن و صبحانهء مفصل و مصاحبهء شهره صولتی امید به زندگی آدم را بالا نمی آورد . سه ، چهار تا . همین هم برای شروع بد نیست . اما نمی توانم همین جوری که به صورت باد کردهء شهره صولتی چشم دوخته ام به یاد نیاورم که امروز روز اول کارم است و پووف . چه فایده ؟ سه چهار تا هم نه . فقط نیم تا امید به زندگیم می آید بالا و ارزشش را ندارد .