۱۳۹۵ مرداد ۲۵, دوشنبه

چون بشر بدون رقص هیچی نیست . یک گامبوی زشت پشمالوست .

تصمیم های تازه ام کامل نبود . مثلا توش خبری از رقص نبود . در حالیکه همه می دانند آدم هایی که می رقصند آدم های قشنگ تری هستند . مثلا سپیده زمانی . سپیده زمانی خیلی قشنگ می رقصد . معلوم است که دارد از رقصیدن لذت می برد . کسی بلندش نکرده به زور که بیا وسط برقص . مست نیست . حالش خوب است . خوب ِ رقص . ادم گاهی دلش می خواهد از رقصیدن دست بکشد و به حرکت های قشنگ سپیده زمانی نگاه کند . موسیقی را بلد است . خنده را بلد است . 
آدم ها وقتی باهاش می رقصند سعی می کنند حرکاتشان شبیه حرکات او باشد که تلاش احمقانه ای ست . شبیه دلقک ها می شوند و سپیده هی بیشتر و بیشتر می درخشد . از دیدنش وقت رقصیدن کیف می کنم .
من از این ها نیستم که وقت رقصیدن می نشینند یک گوشه ای توی تاریکی و با چیپس توی بشقاب شان ور می روند و به رقص ناموزون دیگران زل می زنند . من از این هام که می روم وسط و زشت و نا موزون می رقصم . رقص بلد نیستم ، خنده بلد نیستم . با اخم و جدی حرکت ثابتی را مدام تکرار می کنم . شبیه gif ام . آدم های موذی نشسته اند توی تاریکی و چیپس می خورند و به رقصم می خندند . من خیلی دلگیرم از دست شان با این همه نمی روم بتمرگم . نمی روم چیپسم را بخورم . همیشه بعد از مهمانی ها گرسنه ام . همیشه بعد از مهمانی ها از همه دلخورم . 

جدی تر به رقصم ادامه می دهم و فکر می کنم سر انجام یک روز رقصیدن یاد می گیرم و آدم ها را وادار می کنم دست از رقصیدن بردارند و به حرکت های قشنگ آیسا رشید نگاه کنند . موسیقی را بلدم . خنده را بلدم .