۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

اما این تنها چیزی ست که دلم می خواهد چون چیز دیگری نیست که بخواهم . دنیا یک هو خالی شده از دلخواستگی و رویا . چرا ؟

فکر می کنم تنها چیزی که حالا می خواهم این است که جلو زلفی هام بلند شود چون این جوری خیلی زشت و بد ترکیبم . حالا شما می گویید نیستم اما من فکر می کنم هستم و وقتی می گویید نه بابا این جوری خیلی هم بامزه می شوم بیشتر لجم می گیرد ، چون من کی دلم خواسته بامره باشم ؟ من گفتم می خواهم با مزه باشم ؟ نه حقیقتا من گفتم ؟ من دلم می خواهد سکسی و تو دل برو باشم که نیستم . و دیگر می دانم این چیزها ذاتی ست و اکتسابی نیست برای همین دلم نمی خواهد . فقط دلم می خواهد جلو زلفی هام بلند شود زودتر . چون وقتی به جلو زلفی های بلندم فکر می کنم یاد روزهای خوب می افتم و فکر می کنم اگر جلو زلفی هام بلند شود روزهای خوب می آیند . که فکر بی ربطی ست . چون وقتی جلو زلفی هام را کوتاه کردم فکر می کردم وقتی جلو زلفی هام کوتاه بوده روزها قشنگ تر بوده .
دور باطلی ست .
شاید بهتر بود دلم می خواست موهام را قرمز کنم . یا ابروم را سوراخ کنم . یا یک گوزن روی ساق پام تتو کنم .