۱۳۹۷ مهر ۲۲, یکشنبه

حتما خانوم قدوسی! حتما!


صبح زود بیدار شدم، دوش گرفتم، صبحانهء مفصلم را خوردم و رفتم به سمت تهران. 
من توی سفر خوبم. آرامم. می دانم نباید هیچ کاری بکنم و بابت هیچ کاری نکردن عذاب وجدان نمی گیرم. می توانم خیابان ها را بی هدف راه بروم، بی ان که قرار باشد به جایی برسم. قرار همین راه رفتن است. نگاه کردن شهر و آدم هاش. میلیون ها تومنم را صد دلاری خریده ام که خودم را برسانم این گوشهء دنیا که تنها به شهر و دیوار هاش نگاه کنم. شب کسی منتظرم نیست. می توانم دیر بروم. می توانم اصلا نروم. هر چی! 
برای همین روزهایی از این دست که هوا خوب است و من با سی و سه سالگی تنها چهار روز فاصله دارم و دیگر هیچ کار قابل توجهی از دستم بر نمی آید که مثلا بگویم قبل از سی و سه سالگی فلان، نقشهء تهران را دستم می گیرم و راه می افتم توی شهر. 
از کنار سالن رودکی می گذرم. گردن می کشم ببینم کار فرهاد هنوز آن جاست. نمی بینمش. یادم می آید یک بار فرهاد فزونی به شاگردهاش گفته بود آدم هر کاری می خواهد بکند باید تا قبل از سی سالگی بکند. بعدش هیچی به هیچی. دربارهء خودش هم راست می گفت. بعد از سی سالگیش کار قابل توجهی نکرده بود. آخرین کارش تئاتر بی سر و تهی بود که توش پگاه آهنگرانی بازی می کرد و خدای من ! حقیقتا کی بد تر از پگاه آهنگرانی؟ 
اما چرند می گفت. نه چون در آستانهء سی و سه سالگی بودم و فکر می کردم یک روز قرار است کار قابل توجهی توی زندگیم بکنم یا همان جور که وعده اش را داده بودم روی صندلی میخکوب تان کنم یا هر چی. اگر قرار بود کسی روی صندلی میخکوب مان کند، یوسا بود. نه من! و این ربطی به سن و سال نداشت. چون فرهاد تا قبل از سی سالگیش هم گه خاصی توی زندگیش نخورده بود. اما وقتی پگاه آهنگرانی می شود بازیگر فرهاد هم فلان. 
باری! به سفر توریستیم ادامه دادم. هواشناسی گفته بود آسمان ابری ست که نبود. خنک بود اما. آفتاب بی رمقی هم می تابید. من خوش خوشان فردوسی را می رفتم سمت میدان امام خمینی. 
توی گیفت شاپ موزه یادم آمد مسافر نیستم و خست همیشگیم آمد سراغم و کارت پستال ها را گذاشتم سر جاش و با اولین اتوبوس برگشتم ! 

رسیدم که خانه پونه قدوسی گفت که صندوق پول بین الملل روزهای تیره و تاری را برای اقتصاد ایران پیش بینی می کند و گفت یک چهارم ایرانی ها دچار اختلالات روانی هستند و از ما خواست در شصت دقیقه, باقی خبرها را دنبال کنیم. 
به بابا گفتم صدای تلویزیون را کمتر کند. من هیچ علاقه ای نداشتم خبرهایی را بشنوم که سر خطش این شکلی شروع می شد.