من همیشه می نشینم کنار زنان میانسال کلاس زبان. دست خودم نیست. بی ان که متوجه باشم جلسهء اول می نشینم کنارشان و می شوند پارتنر کلاس زبانم که باید دربارهء سوشال نتورک باهاشان صحبت کنم. آن ها بسیار کندند، زیاد فارسی صحبت می کنند، به استفاده از فعل در جمله هایشان اعتقادی ندارند، بسیار سوال های گرامری می کنند، مدام دارند از تخته عکس می گیرند و هر چیزی را که تیچر می گوید می نویسند. عموما به فارسی. واقعا دانستن این همه استثناء در زبان انگلیسی که خود شان هم ازش استفاده نمی کنند به چه کارتان می آید؟
آخر جلسهء اول می فهمم که باز اشتباهی نشسته ام اما رویم نمی شود جلسهء بعد جایم را عوض کنم و مجبورم تا آخر ترم جمله های بی سر و ته و بی فعل شان را تحمل کنم. چرا رویم نمی شود؟
زن های چهل-پنجاه ساله یک هو می فهمند باید یک کاری کنند. غیر از شوهر و بچه های حالا بزرگشان سر خودشان را با یک چیزی گرم کنند. و چون هر جای این شهر که سرت را برگردانی نوشته شده گو سفیر و بایو اویل را امتحان کنید! کرم بایواویل می خرند و می آیند سفیر و وقت ما طالبان حقیقی زبان را می گیرند.
بعله دارم بی رحمانه می نویسم ولی من دارم ماهی سیصد هزار تومان پول می دهم و من که خیریه نیستم. هستم؟ آدم های زیادی هم هستند که نظرات تنگ نظرانه ای راجع به ما سی و دو ساله ها دارند و رسم روزگار چنین است و کاریش هم نمی شود کرد.