۱۳۹۷ فروردین ۲۰, دوشنبه

آیا حافظه ام گذشته را به نفع من تحریف می کند؟ متاسفانه بله!

مثلا هر چی فکر می کنم یادم نمی آید آن روزی که تهران حسابی برف بارید من کجا بودم؟ یعنی هیچ خاطرهء مشخصی از برف تهران ندارم. اما همان جور که هر سال از پس روزهای زیادی بی برفی و آلودگی اتفاق می افتد و هر زمستان یک روز بالاخره حسابی برف می بارد و آدم های زیادی عکس های زیادی از روز برفی تهران توی اینستاگرام شان می گذارند که چون اینستاگرام ندارم خیلی نمی دانم عکس های شان چه حال و هوایی دارد، امسال هم برف سنگینی می بارد. همان که به خاطر نمی آورمش. آدم های زیادی توی توییت های شان دربارهء اختلالات روزهای برفی در شهر و شهردارِ مادر جندهء تهران و فلان می نویسند و خبرنگار های حمال صدا و سیما هم میکروفن شان را می گیرند دست شان و می روند بیرون. ما فکر می کنیم رفته اند پارک. در حالی که آن جا پارک نیست و حیاط صدا و سیماست. تنها به اندازهء پنج دقیقه با بخاری فاصله دارند. همین قدر لاشی و کون گشاد. 
باری! نگفتم که دربارهء خبرنگار های حمال صدا و سیما صحبت کنم. مثلا هر چی فکر می کنم یادم نمی آید برفِ تهران من کجا بودم؟ اما کافیست یک بار با هم دعوا کنیم. تک تک جکله هایتان را به خاطر دارم. یک جوری که وقتی بازگویشان می کنم از خودتان و حرف های تان خجالت می کشید. 
آیا حافظه ام دارد درست می گوید؟ احتمالا نه! آیا توی همهء جر و بحث ها حق با من است؟ مطمئنا نه! 

پس چرا حافظه ام یک جوری کار می کند که همیشه حق با من باشد؟ این چیزی ست که در قسمت های بعدی جواب خواهم داد؟ معلوم است که نه! چون خودم هم نمی دانم چرا همیشه حق با من است!