۱۳۹۷ فروردین ۲۳, پنجشنبه

مردم مادرشان را هم ناموس خودشان نمی دانند و دنبال داستان های سکسی خانوادگی اند بعد شما ناراحت مهر شناسنامه ای؟ پوووف!

برف تهران من پایین بودم. این را وقتی فهمیدم که یک فیلم کوتاه از یکی از روزهای بارانی ِ فروردین تهران دیدم و فکر کردم پس چرا من باران را ندیدم و به تاریخ بارانِ فیلم نگاه کردم و فهمیدم ان روز من از هشت و چهل دقیقهء صبح تا ده و سی و سه دقیقهء شب سر کار بوده ام. 
از لباس خیس مشتری های منتظرِ چتر به دست، رد کفش های گلیِ کف زمین و یک حال خوبی که هست و نمی دانم چی می شود بهش گفت، می شود فهمید باران باریده. من همیشه بهار های تهران را دوست داشته ام. و در مجموع با تهران خصومتی ندارم. هر چند همیشه با همه در خصومتم. با رامبد جوان، مسیح علینژاد، شبکه من و تو، من پشیمانم که به روحانی رای دادم و خیلی های دیگر. 
من از روزی که توانستم رای بدهم، رای داده ام. بابتش به خودم نمی بالم. بابتش شرمنده ام هم نیستم. به جز انتخابات دماوند که فکر می کنم سید محمد خاتمی باید رای می داد و من دلیلی نداشت که رای بدهم. در همهء انتخابات ها شرکت کرده ام. بر خلاف خیلی ها که با بالا رفتن قیمت دلار، اعتراضات دی ماه، دستگیری فعالان محیط زیست و برخورد های خشونت آمیز با درویش ها از رای شان پشیمانند، پشیمان نیستم. مطمئن تر و مصمم ترم. انتظار آزادی زندانیان سیاسی را نداشتم ، انتظار رفع حصر را نداشتم، می دانستم روزهای سخت تری را پیش رو خواهیم داشت. می دانم چرا رای داده ام. می دانم چرا رای خواهم داد بعد از این. 
اما چرا دارم این ها را می نویسم؟ این که من رای بدهم یا رای ندهم برای پنج تا خوانندهء وبلاگ من چه اهمیتی دارد؟ 
و متاسفانه باید اعتراف کنم یکی از شما پنج نفر با گوگل کردنِ « داستان سکسی خانوادگی » به بلاگ من رسیده و هر چند من هیچ داستان سکسی ای در آستین ندارم که سرگرمش کنم اما دست کم می توانم با نوشتن « من رای داده ام و تا ابد به رای دادنم ادامه خواهم داد » هم نا امیدش نکنم
اما اگر بخواهم واقع بین باشم باید بگویم آن یک نفر بعد از خواندن چند خط اول می رود. چون حتی به پدر مادر خودش هم رحم نمی کند و واقعا نمی توانم نگهش دارم و خداحافظ !

حالا با فراغ بال می گویم که پشیمانی را نمی فهمم. از اساس نمی فهمم که چطور چهار سال روحانی را نشناختید و نه تنها بهش رای دادید که از سر تا پای تان را هم بنفش کردید، بعد توی سه ماه فهمیدید که روحانی فلان و از رای دادن پشیمان شدید. یعنی حقیقتا نمی شد بعد چهار سال فهمید که روحانی فلان و دقیقا چهار سال و سه ماه وقت نیاز داشتید برای شناختش؟ بعد حالا آن شناسنامه یک مهر کمتر داشته باشد یا بیشتر چه مهم است؟ حققتا آن شناسنامه ناموس تان است که این همه مهرهایش اذیت تان می کند که هی می شمارید که من فقط سه بار رای دادم! هه هه ! بس که خری! من یه بار رای دادم؟ به! کجای کاری؟ من اصلا به این بی ناموس ها رای نمی دهم!