۱۳۹۳ اسفند ۶, چهارشنبه

بس که میر حسین ، میر حسین است و تاج سر ِ ماست .

توی غروب جاده می آمدم . غروب پشتم بود . از توی آینه می دیدمش . ماشین ها یک نقطه از دور بودند که بزرگ می شدند و از کنارم می گذشتند و یک نقطهء دور می شدند . من سلانه سلانه . چون غروب پشتم بود و فکر کردم باید که بر می گشتم تا غروب را به کمال ببینم . یک آهنگی هم بود که نمی دانم از کی . من آدم نمی دانمم . قبلش به مامان اینا گفته بودم آن جا ها بو می دهد . آن ها خندیده بودند . من گفتم نه جدی ! تهویه اش نمی دانم چه مشکلی دارد . آن ها یک هو خنده های شان را جمع کرده بودند و جدی شده بودند و نظرات کارشناسی می دادند . موضوع خوبی بود . می شد به قالیباف بد و بیراه گفت . قالیباف پفیوزترین است و میر حسین تاج سر ماست . این تنها موضوعاتی بود که همهء اعضاء خانوادهء من درباره اش اتفاق نظر داشتند . می توانید تصور کنید آن جا که روحانی توی مناظره اش خطاب به قالیباف گفت من نظامی نیستم ، وکیلم ، چقدر خانوادهء من را به وجد آورده . تنها اتفاق خوب قبل از انتخابات بود .
بعدش که فتور گفت شهادت دهیم بابت میر حسین به روحانی رای دادیم من پوزخندی زدم که تو چه احمقی که فکر می کنی من به جای میر حسین و برای میر حسین نام روحانی را روی برگهء رای ام می نویسم . من برای همین یک جمله رای دادم . بس که قالیباف منفورِ ماست . بس که خفه شو آقای فتوره چی ! هووم ؟ یک کم خفه شو .
کمیت هر جای تازه افتتاح شدهء این شهر که می لنگد بابا می گوید مرتیکه می خواسته قبل انتخابات افتتاح کنه ! بابا اینو تازه افتتاح کردن . هر چی ! چه فرقی داره ؟ نه خوب نداره . شما فحشت رو بده !
من تند و تند وسایلم را جمع می کردم و نظرات کارشناسی شان را می شنیدم که خوش می گذشت . آن ها وقتی دارند نظرات سیاسی می پراکنند ، فریاد می زنند چون صد هزار نفر ایستاده اند پایین تریبون و صدا به صدا نمی رسد . چون خیلی محقند . معلومه دیگه . فکر تهویه نکردن . حالا آبش گندیده . مرتیکه می خواست قبل انتخابات . مامان گفت بمانم . گفتم نمی شود . نمی دانستم چرا نمی شود . اما آدم وقتی می خواهد برود باید برود . حتی اگر یادش نیاید برای چی می خواسته برود . 
مامان که می گفت دلم می خواست نروم . بمانم همان جا ، دراز بکشم کنار بخاری ، چای و خرما بنوشم و نظرات نوبت شمایی بدهم . دلم می خواست همین قدر پیش و پا افتاده باشم . هیچ چیز به اندازهء لحظات پیش و پا افتادهء خانوادگیِ میان فیل هوا کردن نمی چسبد . اما من چون آدم ِ آدم وقتی می خواهد برود باید برودی بودم و چون فیل هام جایی میان کوه ها منتظرم بودند ، یک سیب از یخچال برداشتم و حالا توی غروب جاده می آمدم و آفتاب از پشتم می رفت .