۱۳۹۳ بهمن ۲۹, چهارشنبه

چون هشتاد نفر دعوت بودند و من باید هشتاد دفعه می پرسیدم خوبی ؟ و هشتاد دفعه می شنیدم خوبم .

حتی دلم نخواست لباسم را عوض کنم . همین جوری بروم بنشینم آن ته کاردستیم را بسازم . آن ته که هیچ کس نبود . همین جوری که ابی می خواند . ساعت دوازده و پنجاه و سه دقیقهء نیمه شب ِ چهارشنبه فقط می شد ابی باشد . قبلش الناز آمد پیشم . گفت خوب یک چیزی بگو . من هیچی نداشتم . همان چند تا را هم از یاد برده بودم . باید از چی می گفتم حالا که این همه خالی شده بودم از کلمه . ای کاش می شد آدم ها ساکت بنشینند کنار هم . همین جوری بنشینند و به فکر های خودشان فکر کنند . بنشینند و به سکوت هم گوش کنند . اصلا به هیچیِ هم گوش نکنند . بنشینند و چای بنوشند .
معذب شدم . یک کم دنبال یک قصهء تازه گشتم که بی فایده بود . من همیشه همین لباس کار گل و گشاد را می پوشیدم . می نشستم همین گوشه و انتظار هیچ قصهء تازه ای را نداشتم .
مهمانی شکیبا هم نرفتم . چون هشتاد خیلی زیاد بود . آخرین باری که رفتم مهمانی حرفی برای گفتن نداشتم . بیخودی راه می رفتم و از سپیده می پرسیدم خوب است ؟ خوب بود . از علی می پرسیدم خوب است ؟ خوب بود . امین خوبی ؟ همه خوب بودند . و کلمات من از خوبی ؟ جلوتر نمی رفت . آمدم بیرون و دیدم هوا چه خوب است . هوا جان شما خوبی ؟ خوبم . اصلا بیایید از آب و هوا بگوییم . نه چون حرفی نداریم . چون هوا خوب است . دیشب باران می بارید . صبح آسمان آبی بود و تمیز . ابرها بالای کوه ها جمع شده بودند . ظهر پرده ها را کشیدم چون آفتاب افتاده بود روی میز غذا و انعکاس بشقاب های سفید چشم را آزار می داد .
غروب ، من و علی یار و الناز و آنیتا رفتیم به تماشای آفتاب که داشت می رفت پشت کوه ها و به غایت زیبا . جای شما خالی که کوه هم ندارید بس که هوای تان خاکستری ست . طفلکی ها . این جا لحظهء غروب ما کارمان را رها می کنیم و می دویم سمت نارنجی ِکوه ها . 

الناز گفت خوب یک چیزی بگو . گفتم یادم باشد شمارهء آذین را ازت بگیرم . هر چند دیگر با آذین هم کاری نداشتم . گفتم که یک چیزی گفته باشم . گفت باشه . گفتم علی خوبه ؟ گفت خوبه . گفتم گیتا خوبه ؟ گفت خوبه . رفته هند . گفتم چه قشنگ . و دیگر چیزی نگفتم .
حوصله اش سر رفت و رفت .
من خشک شدم . مثل باب اسفنجی و پاتریک که زیر نور چراغ داشتند خشک می شدند . این را امین و تکتم می فهمیدند . امین و تکتم ِ پاییز چهارسو . نه هیچ کس .