۱۳۹۳ بهمن ۳۰, پنجشنبه

شاید هم فردا شات گانم را بردارم و بروم سراغ سهراب کاشانی .

حالا این ها ننه من غریبم بود . به وقتش هم کلماتم از سرو کول ملت می رود بالا . آدم هایی مثل همایون باعث می شوند بفهمم چه احمق به نظر می رسم وقت وراجی با این که خیلی هم حکیمانه ام . هیچ کس را به اندازهء خودم محق و منطقی ندیده ام . شوخی ؟ نه خیلی هم جدی . بس که توی هر چیزی مداقه می کنم و انش را در می آورم .
آرامم اما این روزها . هیچ چیز دلگیرم نمی کند . آمدم بالا دیدم هستهء خرما را گذاشته اند روی میز . قشنگ آدم را دیوانه می کنند . من توی خانه هستهء خرمام را بگذارم روی میز و بروم مامان خانه را روی سرم خراب می کند . عادت ندارم به این همه کثافت کاری . از آن روزهای وراجیم نیست . خیلی خویشتن دار هستهء خرمایی که از دهنشان در آمده را بر می دارم می اندازم توی سطل آشغال .
اما فقط این نیست که . از صبح دارم کلاسیک گوش می کنم . یک کم آن لا مصب را خاموش کنید به صدای باران گوش کنیم . پرنده ها . رشد آرام طبیعت . سکوت به اندازهء کافی قشنگ نیست ؟
کلاسیک گوش کن ها و سنتی گوش کن ها را نمی توانم تحمل کنم از بیخ و بن . انگار رسالت شان این است که همهء دنیا را با موسیقی سنتی و کلاسیک آشتی دهند . خوب می بینی دوست نداریم آن ماسماسک را بگذار توی گوشت و حظش را ببر . نمی شود ؟ باید زور بالای سرتان باشد . باید قانون تخمی بنویسیم بزنیم روی برد که هر کس آهنگش مال خودش . باید حتما بنویسیم ممد توالتو بشور . بس که مثل توالت های سرراهی شده . ممدرضا می گفت از ظرف شستن بدش می آید . می گفت در عوض عاشق شستن توالت است . ولله یک بار هم ندیدم برود سمت توالت . نه ظرف ، نه توالت . عشقت این بود ؟
باید بنویسم بروید برای خودتان بالش بخرید ؟ من چشم هام را هنوز نبسته ام تفم آویزان می شود شره می کند روی بالشم . شما اصلا چطوری رغبت می کنید سرتان را بگذارید روی تف مالی ِ من .
باید بنویسم برای خودتان لیوان بخرید ؟ این چایی ها خوردن ندارد . این لیوانه تنها بازماندهء دوست پسر سابق ِ سابق ِ سابق من است . تمام گشاده دستیش همین لیوان بود و یک شال گردن . بزنید بشکنید خیال همه مان راحت شود . اصلا هفتهء بعد شالگردنه را هم می آورم باهاش کف زمین را تی بکشیم بخندیم دورهم . طرفداران تراکتور با خاک یکسان مان کنند .
ماهیتابهء تخم مرغ تان را هم ما ؟ کونتان را هم ما بشوریم خوب . 
خویشتن داری نمی ماند که . آرامش کجا بود . اصلا رای من کو ؟ شکایت کجا برم ؟

حالا باران بند آمده . طبیعت خوابیده . من حالم خوب است . نشسته ام کنار بخاری و زیاده عرضی نیست .