۱۳۹۴ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

مامان آرام طهماسبی می گفت « شهوت کلام » و چه خوب می گفت . من نه آرام طهماسبی را می شناسم ، نه مامانش را . اما شهوت کلام را خوب می شناسم .

شهوت کلام . این چیزی ست که بهش مبتلاست . من ؟ خدای وراجی ام . اما من ته ِ همه چیزم و از من بدتر باید خیلی جفنگ باشد که بشود بدتر از من . بهش گفتم که متوجه حرفش شدم . حرفش ؟ توی جلسه در این باره صحبت کنیم . این جمله آن قدری سخت و پیچیده و سوال بر انگیز نیست که نفهمیده باشم . اما ادامه می دهد . همین جمله را دوباره مطرح می کند و باقی نامه . می نویسم متوجه حرفش شدم و بهتر است ادامه ندهیم و بگذاریم برای جلسه همان جور که خودش گفته . می نویسد برایش زحمتی نیست و چه فهمیده باشم و چه نفهمیده باشم می تواند برایم توضیح بدهد . چرا اگر یکی یک چیزی را فهمیده باید دوباره برایش توضیح بدهی ؟ چی جز میل به حرف زدن ؟ 
دلم می خواهد بنویسم حقیقتا معنای این جمله خیلی سخت است و من نمی فهمم و لطفا بیشتر توضیح بدهد که یعنی چی : این بحث را توی جلسه مطرح کنم ؟ 
بنویسد : مطرح کنم این بحث را توی جلسه . توی جلسه این بحث را مطرح کنم . 

می خواهم بدانم این جمله را به چند شکل می تواند بیان کند . بعدش چی ؟وقتی همهء شکل هاش را گفت . اگر من به نفهمیم ادامه دادم . آن وقت چی دارد برای گفتن .