۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه

توی بهشت داریوش نیست . توی جهنم هم نیست .

هیچ کس به اندازه راننده تاکسی ها ترافیک و گرما را نمی فهمد . من خودم وقتی یکی را سوار می کنم بیشتر می فهمم چقدر تهران ترافیک است و گرم است و کوفتی ست . سعی می کنم خیلی راننده تاکسی وار و کاربلد رانندگی کنم . اما آنها احمقند . هی بهم لبخند می زنند و به جانم دعا می کنند . بعد که می بینم بی فایده ست لبخند می زنم و پا به پای شان از راننده هایی که رحم ندارند و سوار شان نمی کنند شکایت می کنم . اضافه می کنم بدیش اینه که این جام تاکسی خور نیست . سخته تو گرما پیاده . این جمله را همیشه می گویم . بس که تکراری و بی خلاقیتم .
آنها پیاده می شوند و هزار تومن که هیچی نیست را ازم دریغ می کنند . یک بار یکی شان یک ساعت جمله بندی کرد که اساعه ادب نشه و چی تا بپرسد چقدر تقدیم کند . شرمندهء آن همه جمله بندی گفتم این چه حرفیه !
اساعهء ادب چرا . هزار تومن . این چیزی بود که باید می گفتم .
بیست و یک خرداد است . وقتی سوار می شوم خوب و آرامم . یک خشم سه ساله در من فروکش کرده . یک جایی توی اوجم . می توانم چهار طرف زمین را ببوسم و بروم . می توانم چهار طرف زمین را نبوسم و نروم . 
ترافیک را که رد می کنیم راننده تصمیم می گیرد ما را بکشد . به هر پیچی که می رسیم دو تا پسره پشتی می گویند یا ابوالفضل . آقا مراقب باش . اما رانندهه تصمیمش را گرفته . می خواهد ما را بکشد . بنزینِ لیتری هزار تومان . چرا نکشد ؟ ابولفضل هم به دادمان نمی رسد . من منقبضم . این راه را هر هفته می روم . به کشته شدن عادت دارم . آن دو تا انقدر می گویند یا ابولفضل که خواب شان می برد . من قرار نیست بخوابم . می خواهم بیدار بمیرم . فکر می کنم برسم که به جاجرود دیگر خوابم نمی آید . یک کم بعد تر از جاجرود از ماشین پیاده می شوم و آن نه نفر را توی کشته شدن شان تنها می گذارم . 
اما نمی رسیم . راننده با بوق همه را به سمت راست جاده هدایت می کند . اما این یکی قصد هدایت شدن به سمت راست را ندارد . شک ندارم با این دونفر که توی ماشین جلویی نشسته اند ، سیزده نفری می میریم . نه ! دوازده نفری . رانندهه نمی میرد . صد تا جان دارد . می شود نود و نه تا و هر روز با داریوش ده بار این راه را می رود و بر می گردد . من با این که گارد ریل رفته توی شکمم و خون فواره زده خوشحالم . چون توی اوجم . چون دیگر هیچ وقت صدای داریوش را نخواهم شنید . داریوش با نود و نه تا جان راننده تاکسیِ‌ رودهن ـ بومهن سه نفر ، می ماند توی جاده قدیم .