۱۳۹۷ تیر ۱۲, سه‌شنبه

________


سلام

جای تازه ای نیستم. اگر سه سال پیش از من می پرسیدی کجایی همین جوابی را می دادم که حالا می دهم. وسط میز چهار نفرهء اتاقی که تا سقفش کتاب است. تعداد کتاب های زندگیم بیشتر شده، اما با کمال تاسف باید بگویم این کتاب ها، حتی یک جمله شان قسمت کوچکی از زندگیم را بهتر نکرده. بدتر هم نکرده. هیچی. بز آمده ام و بز دارم می روم. 
تنها جمله ای که از تمام این کتاب ها به یادم مانده جمله ای ست که روی یک استیکر زرد نوشته ام و روی قاب عکس بالای میز کارم چسبانده ام ؛ « اینک باید همهء شکست ها به پیروزی منتهی شود. » حتی این جمله هم ذره ای مرا به پیروزی نزدیک نکرده. 
من سال هاست روی همین میز می نشینم، می نویسم و هیچ کدام از شکست هایم به پیروزی منتهی نمی شود. تنها عبوس تر و خسته تر می شوم. 

دربارهء سیا ارمجانی … خودش کافی نیست؟ چی می شود اضافه کرد به کلماتش؟ من کاری اگر بتوانم، نوشتن از روزمرگی های ناچیز زندگیم است. نوشتن از ارمجانی کار من نیست. باید فقط گوش داد. 

وقتی نوشتم سلام نمی خواستم این جوری بنویسم. می خواستم حتی کمی بامزگی کنم. اما نشد. برای ساعت دوازده و بیست و یک دقیقه شب، به قدر کفایت ناامید و مائوس کننده هستم. باقیش باشد برای بعد. 
ممنون که برایم نوشتی. ممنون که من را می خوانی.
خدا پشت و پناه همهء ما
آیسا