۱۳۹۶ مرداد ۲۲, یکشنبه

این شتری ست که در خانهء همه می خوابد. همه یک روز می گوزیم.

دیر یا زود من هم سر یکی از اپیلاسون ها، همین جوری که لنگم را هوا کرده ام می گوزم و این یعنی دیگر پیر شده ام و دست خودم نیست. آن وقت چی؟ پیری این شکلی می آید و هیچ چیز توی این دنیا از پیری و مرگ ملال آور تر و کشدار تر نیست. این که بدانی داری روزهای آخر را می گذرانی. و خیلی ورزش کنی و کرم زیر چشم بزنی، نود سال عمر کنی. بیشتر؟ نه واقعا. من ندیدم یکی بشود نود و سه سالش. هشتاد و هفت هم بوده . نود نداشتیم. حتی جنتی که راجع بهش این همه جوک می سازند نود سالش نیست. اما نجف دریابندری خیلی پیر است. شاید نود سالش شده باشد

برای همین گوشی ها را در آوردم. چون وقتی موزیک گوش می کنم و توی تنهایی خودم غرق می شوم و شکمم را منقبض می کنم به چیز های ملال اوری مثل این فکر می کنم. پیری. گوشی هایم را در می آورم و به حرف های به من چهء بقیه گوش می کنم . خانومه چهل و هفت در صد چربی اضافی دارد. بی نوا. با این که خیلی مصمم است و همین حالا لباس و کفش ورزشیش را از آدیداس خریده و همه می دانند که آدیداس حتی توی حراج چهل درصدش هم خیلی گران است، اما خانومه کم نگذاشته، بهترین ها را خریده که بیاید باشگاه و اولین جمله ای که می شنود این باشد؛ چهل و هفت درصد چربی اضافه. من وقت هایی که خیلی بدبخت و خاک بر سر و دنیا به کامم نیست، به این فکر می کنم که حداقل می توانم بخورم. وقتی چهل و هفت درصد چربی اضافی داشتی باشی حتی نمی توانی با این فکر خودت را آرام کنی. حتی ممکن است با این که نود و یک سالت نشده باشد سر اپیلاسیون بگوزی. از غم.