۱۳۹۳ تیر ۲۳, دوشنبه

اگر فردا نمی آیید خاطرات عقربی تان را برایم تعریف کنید باید بگویم « ما نسل عقرب ندیده ای هستیم . »

ما نسل فیلان … نوشته هایی که این جوری شروع می شود … بهتر است اصلا شروع نشود . حالا من که این را می گویم خودم خدای نوشته های این جوری بودم .
اما توی همه نسل ها همه جورش بوده . یک عده ای شلخته بودند و یک عده ای خیلی هم سکسی بلا . یک عده ای علف ، یک عده ای هم نه . یک عده خیابان های هشتاد و هشت را دویدند ، یک عده ای به ریششان خندیدند . حالا مثال کم نیست . نمی خواهم هی « یک عده ای » را تکرار کنم . وگرنه خوب یک عده ای رفتند ، یک عده ای هم ماندند .
نه ما که قبل تر ها هم . توی هر نسلی .

حالا که فکر می کنم می بینم برای من این جمله یک توجیهی بوده برای خاک بر سر بودنم . جمع می بستم که توی خاک بر سر بودنم تنها نباشم . وگرنه کی بشر توی دسته بندی می گنجد ؟ همه با هم نسل فیلان ؟ واقعا ؟
اگر ملت توی صورت اولین نفری که در تاریخ جمله اش را با « ما نسل » شروع کرده بود یک صدا فریاد می زدند خفه شو بابا ! این لوده بازی تا این جا ادامه پیدا نمی کرد که من یکی از نوشته هایم را این جوری شروع کنم که ما نسل آل استار پوش … پوف …

حالا ؟ کاری به آدم های هم نسل خودم ندارم . آن ها من را بدجوری مائوس کردند . هی گفتم ما نسل تنهای فیلان ، یکی یکی عروسی کردند . ما نسل ماندن ، رفتند . حتی یک بار برعکسش را گفتم . ماندند .
نشسته ام یک گوشه دنج دنیا و جوک های بیمزهء بابام را توی وایبر می خوانم و می خندم . چون بابام خیلی آدم بیمزهء با مزه ای ست . یک کم پیشتر یک عقرب دیدم که خیلی عصبانی بود و هی دمش را یک جور تهدید آمیزی تکان می داد و خیلی ترسناک بود .  نکشتمش چون فکر کردم شاید بپرد . یا نیشش را پرتاب کند . یا حتی یک شایعه علمی هست که می گوید عقرب ها وقتی می میرند فک و فامیلشان را خبر می کنند . 
عقرب ها توی دسته بندی می گنجند . نسل شان خیلی کینه ای ست .