۱۳۹۸ شهریور ۲۴, یکشنبه

گاهی می روم می نشینم کنارشان روی مبل و سه تایی بیرون را نگاه می کنیم که پاییزِ در راه است و حقیقتا کار لذت بخشی ست.


خوبیش این است که قرار نیست آشپزی کنم. من اگر می توانستم تا آخر عمر آشپزی نمی کردم. هیچ استعدادی توی این کار ندارم. حاصل کارم حرام کردن وقت و مواد اولیه ست. حتی حیف نمک، حیف فلفل، حیف کسانی که با من همسفره اند. 
خیلی بی پولم. توی قرعه کشی میلیاردی آپ برنده نشدم و توی قرعه کشی خودروی دویست و شش بانکی که توش حساب باز کرده بودم برنده نشدم. با خودم فکر کردم شاید ماه بعد و گوشیم را پرت کردم روی مبل. تا مهلت اجاره خانه تنها ده روز وقت دارم و از نگرانی دارم بند انگشتم هایم را می جوم. نگهداری از گربه های رئیسم آخرین شغلی بود توی دنیا که باید قبولش می کردم. حساسیتم برگشته. شب ها با قرص می خوابم و صبح ها با چشم های اشکی از خواب بیدار می شوم. مسواک می زنم. با خس خس سینه می نشینم روی مبل خانه اش و به گربه هاش نگاه می کنم. نمی دانم پاتو اسم کدام یکی شان است و مُسی کدام یکی. داد می زنم پاتو. منتظرم برگردند. هیچ. حتی گوش های شان هم تیز نمی شود. دارند بی اعتنایی می کنند؟ که حساب کار دستم بیاید؟ نگاهم می کنند چون خیلی برای شان غریبه ام. گربهء خاکستری طولانی تر نگاهم می کند. ساعت ها . و سنگین نفس می کشد. از نگاهش وقتی دارم کتاب می خوانم معذب می شوم و ازش می خواهم برود به یکی دیگر نگاه کند. اما یکی دیگر نیست. من توی خانه تنهام. پس بهش خورده نمی گیرم. می گذارم نگاهم کند و معذب به خواندن ادامه می دهم. 
من تا پیش از این آن ها را یک بار دیده بودم. و این خانه را سه بار. خودم را با خانه سرگرم می کنم. با مجسمه های کوچکی که هر جای خانه هست و تابلو های نقاشی و عکس های روی آبگرمکن. می پرسد حوصله ام سر رفته؟ می گویم نه! 
دارم فیلم هایش را زیر و رو می کنم. ماهواره روشن است و معین ناله می کند. بعد می روم سراغ کتاب ها. بعد عکس های روی یخچال، ظرف های روی کمد آشپزخانه. البته که حوصله ام سر نرفته. تفریح من گشتن توی خانهء مردم است. نگاه کردن به خاطراتشان. به بی نظمی های کوچک. لکهء چای روی رومیزی سفیدِ میز غذاخوری، تَرَک روی دیوار اتاق خواب، لیوان های لب پر، مبل های فرورفته. 

گربه ها خسته می شوند از رفت و آمدم و می روند می نشینند روی مبل های دم پنجره و به بیرون نگاه می کنند. ساعت ها. صدای کارگرهای ساختمان در حال ساخت رو به رویی می آید و باد برگ ها را تکان می دهد.