اپ ایسنتاگرامم را از روی گوشیم پاک می کنم. واقعا نمی خواهم وقتی از خواب بیدار می شوم، اولین کارم این باشد که اینستاگرامم را چک کنم. و چون بیکارم و دلیلی برای پیاده شدن از تخت ندارم، این کار را چهل و هفت دقیقه کش بدهم. در حالیکه هیچ چیزی توی این دنیا برای من جالب نیست. جز براتیگان.
چون اینستاگرام ندارم چهل و هفت دقیقه توی آینه به موهایم نگاه می کنم. موهایم از این بدتر نمی شد که باشد. زشت و طبقه طبقه. این تنها کاریست که از دست آرایشگر ها بر می آید. بعد با سشوار خرابی های به بار آمده را آن زیر ها قایم می کنند و پوش می دهند. با اولین حمام دیگر نمی توانی به آینه نگاه کنی! صورتم مثل خربزه از لای موهایم آمده بیرون. که شما فکر می کنید دارم اغراق می کنم . اما اصلا هم این طور نیست. ای کاش این طوری بود. و من طبق معمول داشتم بیهوده تلاش می کردم بامزه باشم و هی بیمزه تر می شدم. اما حالا زشت و بیمزه ام.
اشتباهم این بود که فکر کرده بودم چون موهای نفیسه قشنگ است پس هر کس موهایش را کوتاه کرده آرایشگر خوبی بوده. اما نفیسه کلن قشنگ است. هر جور که نگاهش کنی. هر بار که نگاهش کنی. هر بلایی که سر موهایش بیاورد. کافیست تلاش کنی یک کم شبیهش باشی که می شوی دلقکی که حالا من هستم. پوووف.
بعد لخ لخ می روم دستشویی و چهل و هفت دقیقهء بعدی را توی توالت به هیچی فکر می کنم.
بیکارم. اولین روز کاری سال نود و هشت بیکارم. باقیش هم.