۱۳۹۸ فروردین ۲۸, چهارشنبه

پیش از آن که دهانم را باز کنم بالکن را به مقصد محل رقص ترک نکرده اید؟ برای تان متاسفم.

یک بار با خاله، شوهر خاله، دختر خاله و خواهرم می رفتیم یک وری. توی یکی از خیابان ها یک ماشینی خراب شده بود و چند تا مرد ایستاده بودند بالای سر جنازه اش و با موتور ماشین ور می رفتند که آشنای شوهر خاله ام بودند از قضا. شوهر خاله ام ماشین را پارک کرد و رفت کمک کند. سه ثانیه بعد من بی ان که حرفی بزنم از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت موتور ماشین جلویی. با اعتماد به نفسی که باعث شد آن ها از ماشین فاصله بگیرند و اجازه دهند من نگاهی به موتور بیندازم. بیست سالم بود و گواهینامه نداشتم و نمی دانستم کاپوت ماشین باز می شود حتی. آن ها از شوهر خاله ام پرسیدند که من مکانیک خوانده ام؟ شوهر خاله ام گفت نه! اعتماد به نفسم لالش کرده بود. یک جوری که با خودش گفت لابد چیزی سرم می شود. نگاهی به بالا انداختم و گفتم کاری از دستم بر نمی آید و برگشتم توی ماشین خودمان. این جور آدمی بودم. این جور آدمی هستم.
به حق نوشته بود که « نظری ندارم » در بیشتر مواقع بهترین گزینه ست و چه خوب گفته بود. اما من در بیشتر مواقع نظر دارم. خیلی هم نظر دارم. یک جوری که حتی وقت های تنهاییم دارم نظر می دهم. به خودم. 
حتی اگر بحثی دربارهء موتور ماشین در جریان باشد بدون شک حرفی برای گفتن دارم. ذهنم سریع داده ها را جمع می کند و تحلیل می کند و نتیجه می گیرد. آیا همیشه تحلیل هایم درست است؟ باید بگویم در نود درصد مواقع دارم زر می زنم. پشت سر هم و نا مفهوم. هیچ وقت دوستی هایم از دو سال تجاوز نکرده. اگر می کرد لابد همیشه کسی بود که بهم یادآوری کند دارم چرند می گویم. بهتر است دهانم را ببندم و به بالا پایین پریدن های الکی ام وسط رقص موزون آدم ها بپردازم.  

کسی نیست بهم یاد آوری کند این حرف ها حرف های قبلیم را نقض می کند. کسی آن قدر ها هم با سواد نیست که بگوید از روی چه آمار و عددی دارم این مزخرفات را سر هم می کنم. دارم آرامش بالکن را، وقتی صدای دور آهنگ از اتاق بغلی می آید و دود سیگار ها توی نور می رقصد و یکی روی تخت خوابیده، می شکنم و ای کاش یکی لالم کند.