۱۳۹۶ تیر ۲۴, شنبه

پیام تسلیت روحانی را می خوانم ، پیام تسلیت اسحاق جهانگیری را می خوانم ، پیام تسلیت شهیندخت ملارودی را می خوانم ، مسواک می زنم و می خوابم .

مریم میرزا خانی مرده بود و من داشتم توی سایت دیجی استایل دنبال شلوارک نخی زنانه می گشتم . کار دیگری از دستم بر نمی آمد . نمی توانستم مریم میرزاخانی را زنده کنم . نمی توانستم به قشنگی مریم میرزاخانی زندگی کنم . حتی نمی توانستم از دیجی استایل شلوارک بخرم . چون تا آخر ماه شش روز مانده بود و من باید قبض موبایلم را می پرداختم ، اجاره را می ریختم ، پول کلاس ورزش می دادم و همین کافی بود که روز پنجم ماه حقوقم تمام شود . بله من حقوق نازل و پیش و پا افتاده ای می گرفتم که کفاف سی روز ماه را نمی داد . تنها به کار پنج روز اولش می آمد . نابغهء ریاضی نبودم . حتی متوسط ریاضی هم نبودم . و زنده بودم و داشتم راست راست راه می رفتم و حتی بلد نبودم برای میرزاخانی عزاداری کنم . چون حقوق کم و کار زیاد من را به یک دنیا به تخمم ِ بی خاصیت تبدیل کرده بود . 
من هیچ یادم نمی آید روی سن رفته باشم و از دست کسی جایزه گرفته باشم . حتی یادم نمی آید تعداد بیست هایم آنقدر زیاد شده باشد که بتوانم با ژتون هایی که در ازایش می شد گرفت ، از ویترین طبقهء اول مدرسهء ابتدایی نمونه معلم جایزه گرفته باشم . اگر پدرم شغل بی دردسر تر و یک جا بمان تری داشت شاید می توانستم سال بعدش سطح علمی ام را به بچه های مدرسهء نمونه معلم برسانم و با ژتون هایم یک جعبه مداد رنگی بخرم . اما تا می آمدم دوست پیدا کنم ، پدرم زندگی مان را بار می زد و راهی یک شهر دیگر می شدیم و نه ! آن جور که فکر می کنید و اغلب برای تان تعریف می کنم بچگی جالب و هیجان انگیزی نداشته ام . شاید هم داشته ام . شاید زندگی شما از زندگی من خیلی پیش و پا افتاده تر بوده . یک بار بیایید کودکی تان را برایم تعریف کنید تا ببینم زندگی من در مقایسه با زندگی شما چقدر هیجان انگیز بوده یا نبوده یا چی ؟ بگذارید یک جای زندگی به خودم ببالم یا نبالم یا چی ؟ 
بهر حال من هیچ وقت شانس این را نداشته ام که توی هیچ المپیادی مقام بیاورم ، به مدارس تیزهوشان راه پیدا کنم ، رتبهء کنکورم جوری باشد که مجاز به انتخاب رشته باشم یا با اردوی مدرسه بروم نمک آبرود . این آخری ربطی به درس و مشقم نداشت . هیچ کدام از مدرسه های من هیچ وقت ما را نبرد نمک آبرود و از اردوگاه ِ شهید کشوری دورتر نرفتیم . بی سلیقه ها ! 

ساعت از دوازده گذشته و همهء ما وارد بیست و پنج تیر نود و شش می شویم . شب بخیر .