۱۳۹۶ خرداد ۱۷, چهارشنبه

چگونه از شدت اخبار بکاهیم و به عضله های خود بیفزاییم !

همین جوری که لنگم را هوا کرده بودم و سعی می کردم توی زاویهء نود درجه ، به اندازهء شصت ثانیه آن بالا نگهش دارم و ریمیکس کلد پلی گوش می دادم ، خانومه با مانتو روسری امد و نشست روی دستگاه کناری و به دوستش که روی دستگاه دیگری لنگش را هوا کرده بود و سعی می کرد توی زاویهء نود درجه ، به اندازهء شصت ثانیه پای چپش را توی هوا نگه دارد گفت کودتا شده . الله و اکبر ! کودتا . این را من گفتم . بعد از هشتاد و هشت ، الله و اکبر واکنش من به هر اتفاق عجیبی ست . به هر فتج الفتوحی . اما این فتح ما نبود . گوشیم را در نیاوردم که خودم را بی تفاوت نشان دهم . فقط خیلی سوسکی آهنگ را قطع کردم و به حرف های خانومه که به اندازهء لباس هاش عجیب بود گوش دادم . توی مجلس تیر اندازی شده بود . دویدم پایین تا اخبار کودتا را از توییتر که خیلی موثق و درست است دنبال کنم . اما احمق های توییتری نمی دانستند کودتا شده و راجع به حملات تروریستی نوشته بودند . 
یک کم بعدش من داشتم با آهنگ یکنواختی پاهایم را از پهلو بالا پایین می کردم و داعش داشت مسئولیت حملات را به عهده می گرفت . خانومه نبود تا بزنم توی دهانش . کودتا کجا بود . خدا را شکر داعش حمله کرده و همین . 
بعد پله ها را آمدم بالا و دیدم شهر شبیه همیشه است . نه شاهی رفته و نه شاهی آمده و خبری از کودتا نیست . خبری از داعش هم نیست . یک کم با کشمش های توی کیفم روزه خواری کردم و رفتم آزمایشگاه تا جواب آزمایشم را بگیرم . اولین بار بود که وارد یک جای عمومی می شدم و تلویزیون مهران مدیریِ خیلی خیلی بامزه نشان نمی داد و تماشاچی ها مثل کفتار نمی خندیدند . همهء کارکنان آزمایشگاه با روپوش های سفید و لخ لخ دمپایی های شان جایی حوالی تلویزیون می پلکیدند و زیرنویس شبکهء خبر را می خواندند . نگران نباشید ! کودتا نشده . لطفا جواب آزمایش من را بدهید . دکتر آزمایشگاه همین جوری که یک چشمش به تلویزیون بود و یک چشمش به برگهء آزمایش من بود گفت که گربه دارم ؟ داشتم . برای همین درصد نمی دانم چی لنفم بالاست . نه آقا ما سابقه داریم . پدربزگم بابت بی توجهی دکتر هایی مثل شما که به جای این که چهار چشمی برگهء آزمایش مریض را نگاه کنند ، به شبکهء خبر چشم دوخته بودند از سرطان مرد . از من اصرار و از دکتر انکار . یک کم از آن لامصب دل بکن ! کودتا نشده که . یک مقدار جزئی داعش حمله کرده . همین ! 
گفت بروم دوباره آزمایش بدهم . خیلی حالم گرفته شد . انتظار داشتم دکتر بگوید کولی بازی در نیاورم ، مریض نیستم و تمام . انتظار داشتم بگوید تو می فهمی یا من که دکترم ؟ اما می خواست زودتر دست به سرم کند و به شبکهء خبر عزیزش برگردد . گفته بود با این که همهء گلبول های سفیدم سر جای شان هستند و کم نشده اند و زیاد نشده اند باز هم مشکوک است . خودت مشکوکی ! 
باز پله ها را آمدم بالا و باز جز آفتاب که خیلی گرم بود ، خبری از کودتا و داعش نبود . 
دوباره اجازه می دهم دستم را سوراخ کنند . دوباره توی بوفهء فقط ساندویچ سردِ بیمارستان دی زیر نویس اخبار را می خوانم و دوباره هیچی عوض نشده و جز خانوم بوتاکسی های باشگاه ما مطلقا هیچ کس به کودتا اعتقادی ندارد . ای بابا !
و دوباره بر می گردم به خرداد ِ پرحادثهء گرم تهران !