۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

فقط برای صبا فرق می کند . گاهی فکر می کنم چون مادر است برایش فرق می کند ؟ نگران دنیایی ست که دخترش دارد توش بزرگ می شود و دلش می خواهد سطح کیفی دنیا و دمای سوپ هاش را ارتقا دهد یا چی ؟

مشتری گفته بود کاپوچینو نمی خواهد . لاته با شیر کمتر . چون کاپوچینویی که این جا خورده مزخرفترین کاپوچینویی بوده که به عمرش خورده . نه به این راحتی . قبلش کلی معذرت خواست . من گفتم راحت باشد . از نظر من ایرادی نداشت اگر به کاپوچینوی کافه می گفت مزخرف . گفتم که ناموسم نیست . حتی مشکلی نداشتم به خودم هم می گفت مزخرف . آدم های زیادی هستند توی این دنیا که فکر می کنند من مزخرفم . من هم فکر می کنم آدم های زیادی هستند که مزخرفند . بنابراین با دنیا بی حسابم و از این بابت گله ای ندارم . 

گفت که اصلا نباید به حرف کسی که این را گفته اهمیت بدهم . خواستم بپرسم یعنی اگر گفت قهوه ای که خورده بهترین قهوهء زندگیش بوده اهمیت بدهم ولی اگر گفت مزخرف اهیمت ندهم ؟ اما نمی خواستم بیخود بحث کنم . کافه شلوغ بود .
و این که من توی کار به دیکتاتوری رای می دهم . اگر کسی فکر می کند باید آدم هایی که به قهوه های کافه اش می گویند مزخرف را بیندازیم بیرون هم من حرفی ندارم . با گشاد ترین لبخند دنیا از مشتری پوزش خواهم خواست که نمی توانیم در خدمتش باشیم . کافیست خیلی واضح و روشن از من بخواهند چی کار کنم . بحث نمی کنم . اما و اگر نمی اورم . به غیر از کارهایی که با اخلاقیات و فلانم در تضاد باشد که تعدادشان خیلی زیاد هم نیست . اخلاقیات خاصی ندارم . روی چیزی تعصب ندارم . باید روی در کافه بنویسند « ورود سگ ها و یهودی ها ممنوع » تا بروم . نه به خاطر سگ ها ، به خاطر یهودی ها . شاید آن جور که فکر می کردم آدم دنیا به تخممی نیستم نیستم . شاید تبدیل شده ام به ادم دنیا به تخمم . شاید از اول بوده ام و داشتم وانمود می کردم که به اطرافیانم و دنیایی که توش زندگی می کنم اهمیت می دهم . نمی دانم . مهم هم نیست . 

حتی پشیمانم که اظهار نظر مشتری را گفته ام . اول ها خیلی اصرار داشتم بیایم پایین و بگویم مشتری ها فکر می کنند سوپ مان همیشه سرد است ، قهوه مان سرد است یا کیفیت قهوه های دمی مان امده پایین . شیر کاپوچینو چرا انقدر زیاد است ؟ اما حالا به مشتری می گویم که چه خوب نظرش را با ما در میان گذاشته و حتما ترتیب اثر می دهیم و مزخرفاتی از این دست . کلماتی که از پیش آماده کرده ام و با شنیدن انتقاد مشتری به زبان می آورم . اما وقتی می رسم پایین به تنها چیزی که فکر نمی کنم دمای سوپ است . چون برای کسی فرقی نمی کند . برای من فرقی می کند ؟ نه چندان . تنها وقت هایی که برایم فرق می کند وقتی ست که من را وادار می کنند پله ها را بیایم پایین و سوپ شان را بدهم آشپزخانه که دوباره گرم کنند . کی نمی داند ماکروویو توی گرم کردن سوپ و مایعات چندان استعدادی ندارد ؟ وقتی برای دومین بار سوپ را می برم آشپزخانه آن ها فقط غر می زنند در حالیکه می توانند فکر کنند چرا همیشه سوپ ها سرد است و گرم کردن با ماکروویو را بگذارند کنار و یک فکر دیگر بکنند . اما آن ها هم به تنها چیزی که فکر نمی کنند دمای سوپ است و نمی توانم بهشان خرده بگیرم چون فرقی با من ندارند .