۱۳۹۴ بهمن ۱۱, یکشنبه

با این همه من نیزه را بیشتر دوست دارم . به من شبیه تر است . با نیزه توی خیابان ها بدوم و فریاد بزنم . شما هم با شات گان تان . با تانک ، کلاشینکف . هر چی . بهر حال بیایید دست از گفت و گو بر داریم . هیچ چیز به اندازهء گفت و گو مائوس کننده نیست !‌

الان شما می گویید آدم باید فرزند زمان خودش باشد. نیزه ؟ پوووف ! 
من هم قبول دارم . من فکر می کنم می توانم جای نیزه شات گانم را در بیاورم و اول اجازه بدهم دوست پسر سابقم حرفش را بزند . چون نمی داند من شات گان دارم و من از این بابت خیلی خوشحالم . دارد بی وقفه مزخرف می گوید . بعد خیلی خونسرد و فلان شات گانم را در بیاورم و مغزش را بپاشم روی دیوار . 
می توانیم از سلاح های امروزی استفاده کنیم . حتی می توانیم سر کوچه های مان سنگر بندی کنیم . و لیست مان را در بیاوریم و به آدم های توی لیست مان شلیک کنیم . من لیست بلند بالایی دارم از آدم هایی که حضورشان توی این دنیا جفاست . یعنی شما با همان منطق گفت و گوی تان می توانید بگویید مگه جای تو رو تنگ کردن ؟ که باید بگویم بله . تنگ کرده اند . خیلی هم تنگ کرده اند . اگر نکرده بودند هم فرقی نمی کرد . این موضوع هیچ ربطی به جا و تنگی و منابع کرهء زمین که رو به اتمام است ندارد . اگر سه تا کرهء زمین هم داشتیم و جا برای همه بود باز هم بودن شان جفا بود . 

همین حالا داشتم فیس بوک را بالا پایین می کردم . بالا پایین کردن ـ دقیقا همان کاری بود که داشتم می کردم . با سرعت زیادی می آمدم پایین ، می رسید به آن جایی که ادامه اش می خواست لود شود . من بی آن که فرصتی بهش بدهم بر می گشتم بالا و همان مسیر را می آمدم پایین که حالا کمی بیشتر لود شده بود . توی این بالا پایین کردن ها آدم هیچی جز عکس پروفایل پیکچر هایی که عوض شده اند را نمی بیند و فقط فرصت دارد روی قلب زیر شان کلیک کند. بی آن که آن عکس ها حقیقتا خوب باشند . من توی لایک کردن عکس پروفایل پیکچرها هیچ وقت خساست نمی کنم . یعنی فکر نمی کنم یک لایک کوفتی من چندان ارزشی داشته باشد و هر جا لازم باشد دریغش نمی کنم . توی همان بالا پایین کردن ها بود که دیدم یکی مطلبی را شیر کرده با این عنوان : انتقام یک مرد از دوستش که دختر ۷ سالهء او را مورد آزار جنسی قرار داده بود / متهم در دادگاه : از قتل پشیمان … اگر می خواستیم بدانیم متهم از قتل پشیمان هست یا نیست یا چی باید کلیک می کردیم روی صفحه و خبر را می خواندیم . من کلیک نکردم . برایم مهم نبود متهم پشیمان هست یا نیست یا چی . هر چند ترجیح می دادم متهم پشیمان نباشد . برایم مهم نبود کدام احمقی این خبر را شیر کرده . متهم ، دختر هفت ساله ، آرشی که این خبر را با ما قسمت کرده بود و ... جز مقتول که دیگر زنده نبود و کاریش نمی شد کرد ، همه می توانستند به حیات خود ادامه دهند ، اما خوب من توی لیست دوستانم کسی را داشتم که این خبر را لایک کرده بود . احمق !