۱۳۹۵ آبان ۳۰, یکشنبه

حتی دماوند که از زور کثیفی پیدا نیست .

تهران نمی شد از این کثیف تر باشد و آفتاب نمی شد از این زشت تر بتابد . ناسالم برای افراد حساس . دمای هوا صد و بیست درجه . پاییز ِ زشت ِ زشت ِ گرم . اگر می ماندم خانه خیلی سلامت تر بود تا این که راه بیفتم توی خیابان ها منتظر بی آر تی های پر ِ پر که بروم کلاس ورزش . اما جهیدن و بالا پایین پریدن تنها راه رستگاری ست . کی این را نمی داند ؟ من مصمم بودم بروم اسمم را بنویسم کلاس کونگ فو . حتی اگر زلزله هم می آمد بلند می شدم خودم را می تکاندم و به راهم ادامه می دادم . 

وقتی اسمم را می نویسم یک آدم دیگرم . اعتماد به نفسم بیشتر است و شک ندارم که پوستم شفاف تر شده . آینه نیست تا خودم را ببینم اما آدم برای فهمیدن این چیز ها نیازی به آینه ندارد . می درخشد و پیاده رو را می رود پایین . مثل تبلیغ ها قشنگ شده و از سفیدی برق می زند . خودش ، لبخندش ، حتی تهران ، حتی برای افراد حساس .